جایی برای مرور زندگی

۲۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

حواس پنجگانه

بیکار بودم و صبح بود. برای قدم زدن و فکر کردن بیرون رفتم.
نزدیکیهای خانه مان یک فرهنگ سرا هست. خاطراتی که از آن دارم برمیگردد به زمان راهنمایی که کلاس های ICDL ثبت نام کرده بودم و با پسر عمویم باهم به آنجا می‌رفتیم. من که هیچی از کامپیوتر نمی‌دانستم ناچار نگاه میکردم تا یاد بگیرم. راستش اوایل نگران بودم از اینکه دست به موس و کیبورد ببرم. بگذریم که بعدش چقدر میخواستم تمرین ها را انجام دهم و پسر عمو جان که بزرگتر بود رخصت نمی‌داد.
کم پیش می‌امد به فرهنگ سرای کوثر کرج و حتی نزدیکش بروم اما چیزی من را دوباره به آنجا کشاند. رفتم داخل مجموعه و لیست کلاس هایشان را نگاه کردم. کلاس ها خوب بود اما بدرد من نمیخورد غیر از یک کلاس. عنوانش بود کلاس افزایش تمرکز حسی و حرکتی. اسمش کافی بود تا نسبت به آن کنجکاو شوم. به بخش مدیریت رفتم و من را به بیرون و به بخش کناری ساختمان معرفی کرد. بخش کودکان :))
هم او و هم مسئول بخش کودکان وقتی دیدند در مورد کلاس ها ازشان پرسیدم اول میخندیدند :). خودم هم خنده ام می‌گرفت. وقتی بعد نگاه منتظرم را دید برایم توضیح داد که این کلاس ها مربوط به کودکان زیر 10 سال است و بدرد من نمیخورد.
کمی حرف زدیم و در مورد روش هایی که آنجا برای کودکان استفاده میکنند پرسیدم. توضیح داد که با بازی هایی سعی میکنند تا توانایی نمرکز را در کودکان رشد دهند. ابزارهایی مثل صندلی طناب و توپ و بعد توضیح داد که چگونه این کار را انجام میدهند.
نحوه درک ما از دنیای ما و از طریق ورودی های 5 گانه ی ماست. هر چه در به کار بردن آنها مهارت بیشتری داشته باشیم رشد میکنند و در درک ما از دنیای اطراف تاثیر زیادی دارند. مثلا توصیه کرده اند که یک فعالیت رو همیشه در برنامه داشته باشیم که نیاز به استفاده از دست در انجامش داشته باشه. این کار به درک ما از دنیای اطرافمون و واقعیت کمک میکنه. مغزی که محروم باشه از این ورودی ها نمیتونه با دنیا ارتباط خوبی برقرار کنه.
از این کلاس که گذشت. ولی باعث شد بیشتر به اهمیت حس ها تو زندگیم فکر کنم. در ظاهر موضوع ساده‌ست، ولی اگر بخوایم نهایت خودمون رو زندگی کنیم لازمه به این مسائل هم فکر کنیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

یک استعاره کامپیوتری و جالب از زندگی

استعاره از زندگی - کامپیوتر

زندگی یک پوشه‌ست، یک فولدر. با هزاران، میلیون ها و شاید میلیارد ها فایل درون اون. فایل هایی با موضوعات و شکل ها و قالب و فرمت های بسیار متنوع.

ولی در مورد این فایل ها یک نکته وجود داره. بعضی از اونها با هم ارتباط دارند. همونطور که بعضی دیگه اصلا ارتباطی به هم ندارند.

آهنگ، فیلم، متن، تصویر، داستان، توصیه، حرف، درس، مفهوم، کلمات، جاها، آدمها، زمان، هدف، ارزش، رابطه، دوست، تفکر، ایده، مهربانی، استعاره، جنگ جهانی، سازمان ملل، ابزار، برنامه، غذا، رفتار، ویتامین، عضو بدن، ریاضی، فرضیه، سکوت و و و از جمله شکل های بسیار متفاوت این فایل ها هستن.

تمام معنای زندگی ما از طرز برخورد با اون فایلها شکل می‌گیره.

در ابتدا نه دستور العملی هست نه کسی که با ما بگه باهاشون چکار باید کنیم.

اما با گذشت زمان یاد میگیریم که فایل ها چی هستن. از درس های مدرسه و دانشگاه. گاهی از تلویزیون، گاهی از حرف های دیگران و دوستان. با نگاه کردن.

و بعد شروع میکنیم به دسته بندی این فایلهایی که میشناسیم. گاهی با نگاه کردن به دیگران الگو میگیریم و یاد میگیریم که چکار باید کنیم و گاهی خودمون به صورت ابتکاری اینکارو میکنیم و نمیدونیم که کار درستی انجام دادیم یا نه. گاهی از کسی میشنویم که چکار باید کنیم و ما هم تصمیم میگیریم که با اون شیوه و اصول فایلهارو نظم بدیم. و به تعداد مغزهای افرادی که روی کره زمین زندگی کردن این دسته بندی ها متمایز از همدیگه‌ست.

استعاره از زندگی - کامپیوتر

هر کاری کردیم. هرجوری که انتخاب کردیم فایلهامون رو نظم بدیم. باید این ها رو حتما یادمون باشه:

1-مسئولیت نظم دادن به اون ها با خودمون هست.

2- اگر ما این کار رو نکنیم فایلها همونطور باقی میمونند.

3- فایلهایی که بهشون نظم ندیم و پوشه بندیشون نکنیم متعلق به ما نیستند. ما با نظم دادن اون ها رو مال خودمون میکنیم.

4- همیشه فایلهایی وجود خواهند داشت که ما اون ها رو نمیشناسیم و درکشون نمیکنیم. انتخاب با خودمونه که بخوایم بشناسیمشون یا نه.

5- کار درستی نیست که بدون شناخت یک فایل اون رو دسته بندی کرد. شاید اون لحظه از جلوی چشم ما بره اما... دسته بندی ما اصالت نداره. ما از این کارمون هیچ چی نمیفهمیم. ما به عمق زندگی و معنی نمیرسیم. ضمن این که میتونیم انتخاب کنیم که بعضی فایلها رو نیاز به دونستنش نداریم و کلا بگذاریمشون کنار.

6- فایلها قابل پاک شدن نیستند. ما فقط فراموششون می‌کنیم.

7- ما در روز میتونیم مقدار معینی از فایلها رو دسته بندی کنیم. و باز انتخاب با ماست که به سراغ کدوم ها بریم.

8- ما ضمن فایل بندی اون ها رو ارزش گذاری و به عبارت دیگه برچسب گذاری میکنیم.

9- مذهب، ایدئولوژی، رسانه ها عاملی برای پوشه بندی و همینطور ارزش گذاری روی فایل ها هستند.

10- ما تا زنده هستیم، زندگی می‌کنیم تا این فایلها رو دسته بندی کنیم. چه بدانیم و چه ندانیم، آگاهانه یا ناخودآگاهانه در حال انجام این کار هستیم.


پی نوشت: این استعاره جالب رو اولین بار در یک فایل از سری فایل های Ted ed شنیدم.

اگه در مورد این استعاره ایده ای به ذهنتون رسید خوشحال می‌شم بشنوم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

غار افلاطون

مقدمه: اونچه که اینجا خواهم گفت توضیحاتی درمورد تمثیل غار افلاطون هست. من کتاب جمهور افلاطون رو مطالعه نکردم و اطلاعاتم در حد مطالب سایت ها و وبلاگ هاست. اما اون رو از نگاه و دید خودم و با مصادیقی که باهاش این موضوع رو دیدم می‌گم. پس احتمالا تحلیل دقیق نباشه و ناگزیر محدود به ظرف تفکر نویسنده خواهد بود.
غار افلاطون
متن:
طبق گفته ویکی پدیا تمثیل غار افلاطون در کتاب جمهور او مطرح شده. در توضیحی کوتاه آمده که این تمثیل اشاره بر احتمال نادرستی افکار و عقاید انسان داره.
اما غار افلاطون چیست؟
در غار افلاطون عده ای رو میبینیم که جایی بسته شده اند. یا اگر بسته نشده اند از جایشان تکان نمیخورند. نور را میبینند که از بیرون غار به درون می‌تابد اما نمیتوانند یا نمیخواهند از غار خارج شوند. این افراد نشانه آدم های ناآگاه هستند.
در مقابل اینها افرادی هستند که تونستند بندهاشون رو باز کنن، آزاد بشن و از غار خارج بشند. این افراد تونستند از بند خودشون آزاد بشند. تونستند واقعیت رو ببینند. و به آگاهی رسیدن.
و در قسمت دیگر هم سایه های تشکیل شده بر روی دیوار غار رو داریم. این سه عنصر به نظرم قسمت های اصلی این تمثیل پر معنی هستند.
غار افلاطون چندین پیام برای ما داره. شاید ارزش داشته باشه که بارها و بارها بهش فکر کنیم. میدونم وقتی اون رو بفهمیم تعداد زیادی مصداق برای اون در دور و اطرافمون پیدا می‌کنیم.
غار افلاطون
1- افرادی که به خارج راه پیدا میکنند هیچ وقت دیگه به غار برنمیگردند. این واضح ترین دستاورد آگاهی پیدا کردنه. وقتی من توانستم از دست بندها و گره ها و عقده ها آزاد شوم و به بیرون از غار بروم دنیا رو می‌بینم. میفهمم که دنیا فقط این غار و دیوار هاش نیستند. قسمتهای زیادی وجود داره. دنیا بزرگ تر از اون چیزیه که فکرشو میکردیم. حال اگر ما این رو بفهمیم آیا حاضریم که دوباره برگردیم و خودمون رو در غار زندونیم کنیم.
2- افرادی که درون غار هستند و بیرون غار رو ندیدند خروج از غار رو مساوی میدونند با از بین رفتن، با گمراه شدن، با نیست شدن. افراد داخل غار تفکراتشون بر اساس چیزی شکل میگیره که به آنها خورانده میشود. نه از خود انتظار خطر کردن دارند و نه از هم دیگه. آن ها باهم در یک فضای امن از لحاظ ذهنی قرار گرفته اند و حال خوبی دارند. این مردم در مخلص کلام، هیچی نمیدونند. اگر کسی بخواهد از غار خارج شود مانع او می‌شوند و جلوی او را میگیرند به او میگویند اینجا بهترین جاست و ما به دنیا آمده ایم که اینجا و اینشکلی زندگی کنیم. اینجاست که امن و درست و واقعی هست نه جای دیگر. اگر کسی خارج شد. وقتی دیدند که دیگه هیچ وقت برنگشت چه فکری میتوند کنند جز اینکه اون هم نابود شد و یا خوراک حیوانات وحشی شد و یا شاید هم خودش تبدیل به هیولایی وحشی شد. و هر دفعه بیشتر از قبل بر عقاید و تصوراتشون استوار شوند.
3- سایه های روی دیوار خوراک فکری افراد درون غار است. افراد درون غار تنها دنیا را سیاه و سفید میبینند. دنیای فرد بیرون غار هزاران رنگ و با هزاران پدیده و داستان و شکل است. در یک کلام دنیای واقعی است. اما دنیای فرد درون غار ساده است. از کمترین اطلاعات تصمیم گیری ای با بیشترین قطعیت رو میکند. سایه های روی دیوار غار عموما دو چیز است. یکی سایه افرادی که دارند از غار خارج می‌شوند که کم کم محو و کم رنگ تر و در نهایت پاک می‌شوند یا وقتی به دهانه غار میرسند تبدیل به سایه های عجیب و غریب و وحشتاناکی می‌شوند. و گروه دیگه از سایه ها سایه هایی هستند که توسط یک سری افراد روی دیوار غار تابونده میشن. این سایه ها برای شکل دادن به تفکر مردم روی دیوار تابونده میشند. مردم اینها رو میبینند و فکر میکنند که دارن فکر میکنند! در مورد سایه ها باهم بحث ها میکنند و بر اساس آن زندگی خود و پایه های اعتقادات خود را میسازند. آن ها نمیدانند که تفکر واقعی در خارج از غار وجود دارد. آنجاست که دنیای واقعی وجود دارد. آنجاست که تفکر واقعی در آن میتواند شکل بگیرد . و احتمالا هم اولین تفکر در نقد غار و سایه ها و افراد درون آن باشد.
4- اگر روزی فردی که توانسته به خارج از غار برود و دنیای واقعی را به شکل واقعی آن ببیند بخواهد برای کمک به دیگران برگردد و آنها را نجات دهد، با یک کار بسیار دشوار روبرو خواهد شد. با افرادی روبرو میشوی که دیگر مثل آنها نیستی و نمیتوانی مثل آنها فکر کنی و از آن طرف آنها فکر میکنند که تبدیل به هیولا شده ای، گمراه شده ای، شیطان شده ای، و میخواهی آن ها را نیز به نابودی بکشانی. و چقدر سخت است نجات و آگاهی دادن به چنین افرادی. شاید اگر بخواهیم کسی را نجات دهیم برای اینکار افرادی که به سیستم غاری شک کرده باشند و آن ها که در جستجوی حقیقت هستند و یا حتی به مقدار ذره‌ای در درون خود به آن فکر کرده باشند، نجاتشان راحت تر است.
5- و در آخر مصداق های فراوانی برای این تمثیل میتوان در زندگی پیدا کرد. از سایه سازی های رسانه ها و کتمان دنیای واقعی. از آنها که به دام سطوح پایین اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، انسانی و هزار مورد دیگر  گرفتارند و از درک طبقات بالاتر عاجزند. از آنها که اعتماد بنفس، عزت نفس، واقع بینی، تلاش، انگیزه، و هزار حالت درونی دیگر را در سطح پایینی دارند و با دنیای افرادی که این موارد را در سطح بالا تر دارند ناآشنا و غریبند.
باید دوباره برگردیم به همان درس اصلی تمثیل غار افلاطون و با تمام وجود درک کنیم که احتمال ناردستی افکار و عقاید ما وجود دارد. اگر این عقاید را با جستجو پیدا نکنیم و خودمان به آن نرسیم احتمالش بیشتر است که نادرست باشد.
پیشنهاد میکنم این رو هم ببینید : یه ویدئو به زبان فارسی راجع به غار افلاطون (+)
 این مطلب را با شعری زیبا از افسین یداللهی تمام میکنم.

از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !
دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...
با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

حاکمیت جهان حق؟ ریِلی؟!

قبلا تو مطلبی از رفتن به جایی برای کارای امریه گفته بودم. امروز هم میخوام راجع به اونجا بنویسم.
اونجا که نیرو برای امریه میخواستند کارش عبارت بود از تدوین یک دایره‌المعارف یا همون دانشنامه. یعنی نیروهای امریه رو میگرفتند و برای کارای جمع آوری اطلاعات ازشون استفاده می‌کنند.
کارها به این صورته که به هر دانشجو یه کاربرگه داده میشه با فیلدهای مختلف و تعدادی موضوع و باید بره اطلاعات مختلفی راجع به هر کدوم از موضوع‌ها پیدا کنه و با رعایت قواعد خاصی اون رو وارد کاربرگه کنه. یعنی هر کاربرگه برای یک موضوع. تو دایره‌المعارف به هرکدوم از این موضوعات مدخل میگن. بعضی از موضوع ها مثلا اینها بود: حقوق، حاکمیت، اقتصاد، پارادایم و ...
اما من کارم چی بود. من بایستی کاربرگه هارو می‌گرفتم و چک می‌کردم که کامل باشه و دانشجوها همه‌ی قسمت های مهم رو کامل پر کرده باشند.
توی این کاربرگه یک فیلد وجود داشت که هیچوقت نتونستم احساس خوبی بهش داشته باشم. در اخرین ردیف فایل کاربرگه یک فیلد وجود داشت که باید جلوش رو پر می‌کردند. عنوانش این بود «ارزیابی نهایی از منظر حاکمیت جهانی حق»
این یعنی چی؟، نمیدونم. ولی احتمالا معنیش میشه اینکه دانشجو ارزیابیش رو از اون مدخل در جهان حق بگه. مطمئنم شمام نفهمیدین :))
جهان حق. احتمالا ازون کلمه های تخصصیه که توی یه حوزه بیشتر استفاده می‌شه.
حق و باطل؟ نمیدونم. مثل تقسیم دنیا به درست و غلط، بد و خوب، اهریمن و فرشته، بدذات و پاک. یا چیزهای دیگه.
ولی نمیدونم چرا چنین تقسیم بندی هایی پای استدلالشون میلنگه. کسی که چنین تقسیم بندی ای رو اولین بار ایجاد کرد آیا ممکن بود بگه خب من جهان باطل و ناحقم. بریم دنبال جهان حق و حاکمیت جهان حق بگردیم؟! یا اینکه خودش رو حق بدونه و احتمالا هرچی غیر خود رو ناحق.
چی باعث شده ما خودمون رو حق و احتمالا نماینده تام و تمام و برحق خدا روی زمین بدونیم. و بعد هم بقیه رو پشگل.
یکی بود میگفت ما در مذاکره حق و ناحق نداریم. ذی نفع داریم. اینجا که مذاکره ای نیست اما بنظرم در این تقسیم بندی ها هم ذی نفعایی وجود داره.

پی‌نوشت: یه تقسیم بندی جدید برای مطالب درست کردم به نام پرت و پلا ها، ازین ببعد چیزایی که در دکان هیچ عطاری نمیگنجه رو میندازم اینتو :)) اینجا رو درست کردم راست کار خودم برای نق و نوق زدن ها و خالی شدن ها. برای تفاسیر اتفاقات و روزمرگی هایی که میدونم منطقی براش ندارم و شاید عقلم اونقدری نشده که منطقی بهش نگاه کنم. موضوعات این بخش هم به هیچ چی محدود نمیشه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

معرفی اپلیکیشن Simple Mind برای ساختن نقشه ذهنی حرفه ای

اولین بار با عبارت نقشه ذهن وقتی دبیرستان بودم آشنا شدم. چیزی که اون موقع فهمیدم نقشه ذهنی تکنیکی بود که با رعایت یک سری موارد در طراحی اون میتونستیم در بخاطر سپاری و یادآوری موضوعات بهتر عمل کنیم. مبدع این روش رو تونی بوزان میدونند یا لااقل خودش چنین نسبتی رو به خودش داده.
تونی بوزان در توضیح نقشه ذهن میگه که این ساختار دختواره شباهت زیادی به ساختار مغز و ذخیره سازی اطلاعات داره و دلیل اثر بخشی این ابزار رو به همین خاطر میدونه.
نقشه ذهنی به خاطر مرکزیت یکسانی که داره و تقسیم بندی هایی که حول یک مفهوم هست کار رو راحت تر میکنه. ساختار اون به این شکله که موضوع اصلی در وسط قرار می‌گیره و بعد به کمک شاخه هایی برای موضوع اصلی تقسیم بندی انجام میدیم و یک جور هایی اون موضوع رو به جنبه های مختلف تقسیم میکنیم. چنین ارتباطاتی اگه به صورت شبکه ای میبود میشد پیش بینی کرد که چه چیز درهم و برهمی می‌شد.
یکی دیگه از اصول نقشه ذهن کاربرد تصویر و همینطور رنگ های مختلفه. این تصاویر، شکل ها و رنگ ها تاثیر اون رو به مقدار زیادی بالا می‌برند.

تو مطلب قبل نقشه ذهنی کتاب شیب نوشته ست گادین رو قرار داده بودم. در این پست قصد معرفی نرم‌افزاری رو دارم که به کمک اون این نقشه تهیه شد. من با اپلیکیشن اندروید این کار رو کردم. ولی نسخه ویندوز اون هم هست.
قبل از اینکه شروع کنم به ساختن نقشه نرم افزارهای مختلفی رو چک کردم. نرم افزار هایی مثل xmind  و mindomo و چندتا برنامه دیگه.  نرم افزار simple Mind در بین این برنامه ها امکانات بیشتر و ویژگی های متمایز تری داشت. از قابلیت های این برنامه میشه اینها رو گفت:
  • 1-  طرح ها و تم های مختلف و زیاد
  • 2- شخصی سازی بسیار بالا
  • 3- میانبرهای فراوان برای عملکردها
  • 4- قابلیت اضافه کردم تصویر و ایموجی
  • 5- امکان ذخیره سازی در فضای لوکال و همچنین ابری مثل دراپ باکس
  • 6- امکان اشتراک‌ گذاری به شکل و فرمت های مختلف مثل تصویر، فایل، Outline و ...
  • 7- حجم کم و اجرای روان برنامه
  • 8- بیشتر امکانات به صورت رایگان
  • 9- امکان جستجو در متن های ورودی
اپلیکیشن simple mind به خوبی دست ما رو باز گذاشته تا هر نوع نقشه ای رو که دوست داریم و با نزدیک ترین شباهت با چیزی که میخوایم طراحی کنیم.
این اپلیکیشن از طریق گوگل پلی قابل دانلود هست. پیشنهاد میکنم حتما این نرم افزار رو امتحان کنین.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه