جایی برای مرور زندگی

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشته ها» ثبت شده است

فکر های بی‌فایده، فکر های ابتر

امروز صبح موقع رفتن به پارک داشتم به موضوعی فکر میکردم.

از دیروز با خودم قرار گذاشتم تا فکرم را متمرکز تر نگه دارم و از فکری به فکری دیگه پرش نکنمو همینطور از کاری بکار دیگه وارد نشم یا به صورت کنترل شده وارد بشم. خب توی این دوروز که خوب بود و نتایجش هم که روشن بود. فکر بازتر.
اما موضوعی که امروز داشتم بهش فکر میکردم بی ربط به مطلب من و هزار کار نکرده نبود. شاید پسنتیجه های همون نوشته بود که بهم الهام می‌شد.
گاهی به موضوعاتی فکر میکنیم که بی نتیجه ان، ته و سر انجام ندارن. موقع قدم زدن، موقع کار، از ساختار مولکولی یک جسم گرفته تا سعی در کشف قوانین یک پدیده.
وقتی توی خیابون یک صحنه دعوا میبینم، شروع میکنم به پیدا کردن علت اون. به دلیل اینکه چرا دعوا کردن. چه نوع شخصیتی دارند و در چه محیطی بزرگ شده اند و ... .

 الان بهتر میدونم که مطالب اندکی که میخونم نا خودآگاه به رو میان و شروع میکنن به در هم غلتیدن تا یک گزاره و قانون خاص از توشون بیرون بیاد.
محمد رضا شعبانعلی توی مطلبی حالتی شبیه این رو جالب توضیح داده. رنج و لذت دنیای یک بعدی. میگه که وقتی علت یک چیز رو بتونیم تعریف کنیم برامون لذتبخشه. اما اگر در همون سطح بمونیم، به عمق دست پیدا نمی‌کنیم.

از دلیل نوشتن این مطلب پرت نشم. این افکار ویژگی هایی دارند. کاملا ذهنی و شاید توهمی هستن، واقعی نیستند، بر اساس دانش و اطلاعات اندکمون اند و تلاشی هستن برای توضیح علت یک چیز با همون اطلاعات کم. بخاطر همین معمولا به نتیجه ای که برامون قابل قبول باشه و به رسمیت بشناسیم نمیرسیم. مثل اینکه بخوایم از هیچ به همه چیز برسیم. چه توهمی.
گاهی ذهن ما به طور ساده لوحانه ای سعی در تفکره. اما این تفکر نیست. حالا بهتر میدونم برای اینکه چیزی رو بتونم بفهمم باید غرق در اطلاعات مربوط به اون شده باشم.  اطلاعاتی که برام قابل هضم باشند.
اینبار هم چاره کار نه گفتنه. اگه کمی با خودم روراست باشم خواهم دید که چه فکری ارزش فکر کردن رو داره و چی نداره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

دغدغه بهتر شدن

تابحال شاید شما هم مثل من به این فکر کرده باشید که چطور میشود بهتر شد؟ این یک سوال کلی است و باید پرسید بهتر شدن در چه.
این روز ها تمام دغدغه ام، تمام فکر و خیالم بهتر شدن است. گاهی فکر میکنم 24 سال سن دارم و چقدر چیزهای زیادی هستند که من نمیدانم. اگر بخواهم باز هم روشن‌تر بگویم، منظورم بهتر شدن در کاری یا حرفه ای نیست. گاهی نیاز داریم در درون خودمان و برای خودمان بهتر شویم. فکرش را که می‌کنم «بهتر شدن» چه مسائل زیادی را می‌تواند شامل شود. بهتر فکر فکردن، بهتر رفتار کردن، بهتر تصمیم گرفتن، بهتر حرف زدن، بهتر خوابیدن، بهتر نگاه کردن و بهتر زندگی کردن. راهش چیست. شاید میدانم و شاید هم نمیدانم.
گاهی این ندانستن زیادی آزار دهنده است. وقتی به این موضوع فکر می‌کنم ده ها کلام و حرف و توصیه‌ی دیگران در ذهنم صف می‌کشند که جوابت اینهاست. اینها را باید انجام دهی. اما خب این حرف ها چقدر عملی شدنشان دور بنظر میرسد.
از بهتر شدن گفتم. من از نوجوانی دوست داشتم خوب حرف بزنم. کاری که همیشه برایم انجام دادنش سخت بود. اما خب الان که دارم این مطلب را می‌نویسم پاسخش درونم شکل می‌گیرد. خودم به خودم میگویم نباید سخت گرفت. باید هر کاری را که دوست داشتیم و حس خوبی از انجامش می‌گرفتیم انجام دهیم. اگر خودمان را خالصانه وقف علاقه مان کنیم آن وقت همه چیز خودش درست می‌شود.
البته درست نمی‌شود.
بهتر است بگویم یاد میگیریم که چطور کاری کنیم که «درست» بشود.
بنظر عملی کردن این ایده چقدر دشوار است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

امروز 3 آبان 96 اولین روز در خانه جدید

امروز سوم آبانه و یک ساعت پیش بود که کار انتقال نوشته‌ها از وبلاگ قبلی به اینجا یعنی بلاگ.آی آر تموم شد. این خانه جدید با ظاهری متفاوت و دوست داشتنی‌تر محیط بهتری برای انتشار مطالب و نوشته‌هاست. رزبلاگ با احترامی که براش قائل بودم دیگه جای مناسبی نبود چرا که اخیرا هم ازشون مواردی رو دیده بودم و به خودشون هم نارضایتیم رو رسوندم. مسئله باز شدن تبلیغات پاپآپ کانال های تلگرام در نسخه ی موبایل سایت بود البته اون هم بدون اجازه. اون مدت وبلاگ بچه های متمم رو دنبال می‌کردم و این که خیلی هاشون از بلاگ.آی‌آر استفاده می‌کردن برام جالب بود. و منو به این محیط کشوند جایی که اول تمایل زیادی به اومدن به اینجا نداشتم اما وقتی بیشتر دیدم و امکانات حرفه ایش رو برای نویسندگان وبلاگ دیدم و قالب‌های جالب و جذابش، تصمیمم برای اومدن جدی‌تر شد.

همه‌ی مطالب از وبلاگ قدیمی به اینجا منتقل شد به غیر از چهار مطلب. اون چهار تا مطالب کانال تلگرام just for 30 days بود که می‌ذارم همونجا بمونه و به اینجا انتقال نمی‌دم ضمن اینکه بخاطر مطالب زیاد و تصاویر و فایل‌های صوتی این کار تقریبا سخته. تمامی مطالب ازین ببعد تازست. امیدوارم وبلاگ نویسی رو بتونم به یه عادت خوب تو خودم تبدیل کنم.

ساعت 20:35

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

امامزاده صالح، دکتر حسابی و کمی بالای شهر

برای یک بازدید کلاسی گذرم به میدان تجریش افتاد. از یکی از دوستانم شنیدم که امام زاده صالح نزدیک آنجاست. حدود سه ساعتی زودتر از قرار مقرر با همکلاسی ها به تجریش رسیدم :)
 فرصت رو مناسب دیدم که یک سری به آنجا بزنم.
وقتی وارد آن جا شدم زیبایی نمای آینه ای چشمانم را گرد کرد مثل این بود که هزاران ستاره به در و دیوار و سقف باشد. تمام سقف و دیوار ها آینه کاری بود. و یک متر پایین دیوار ها سنگ مرمر بود. سنگی که از بچگی دوستش دارم و فکر میکردم که سنگی جادویی است اخر سنگ ها درونشان دیده نمی‌شد و شفاف نبودند. الان که کمی عاقلتر شدم میدانم که ادم ها برای قشنگ جلوه دادن چیزی، چیزی دیگر را که زیبایی بیشتری دارد به آن وصل می‌کنند. بگذریم، اسم آن هنر آینه کاری است و بنظرم کاری در این حجم, کار خیلی سنگینی بوده و هزینه های خیلی زیادی داشته.
هزینه های آن از کجا آمده؟ حتما مردم هم سهمی از این کار را پرداخته اند.
بعدش وقت رفتن به موزه بود. موزه دکتر حسابی در بخشی از منزل خودش قرار داشت و وسایلی را که در طول زندگی اش جمع کرده بود را گرداوری کرده بودند.  منزلشان که الان پسرشان در آنجا ساکن است بزرگ بود و پر از درخت و گیاهان و صدای پرندگان. شخصی که به گفته خودش دستیار دکتر بود لوازم و وسایل انجا را برایمان توضیح می‌داد. فضای بزرگی نداشت و پر از خرت و پرت و وسیله بود. طبقات پایینتر انجا کتابخانه بود که یک سر هم به آنجا زدیم.
شب قبلش شیفت شب بودم و با چرت کمی که زده بودم زیاد خسته نبودم. در کل هر چیزش را اگر نشود خوب دانست قدم زدن در کوچه های تجریش و دیدن بافت متفاوت انجا جالب بود.
 این بازدید را در اخرین روزهای فروردین رفتم و این نوشته را پیشنویس کرده بودم و الان یک ماه و چند روزی از آن روز می‌گذرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

شب های میدان انقلاب

tehran university - enghelab

دوسه روز پیش برای اولین بار بود که گذرم توی شب به میدان انقلاب ‌افتاد. تصویری که از انقلاب تو ذهنم داشتم یه تصویر روشن روز که صبحا برای رسیدن به دانشکده اون مسیرو طی می‌کردم و غروب ها موقع برگشت به کرج می‌آمدم بود. هوا تاریک شده بود اون منطقه حس خیلی خوبی بهم می‌داد یه عالمه آدم که دنبال کار خودشون در تکاپو ان و کتابفروشی ها و دکه های کنار خیابون که سر رسیدای رنگ و وارنگ توش زیاد بود و دست فروش های کنار خیابون و جنسای ارزون و جالب همش از جذابیت های انقلابه که جای دیگه پیدا کردنش کمی سخت و متفاوت تره. شب اونجا یه دنیای دیگست لااقل برای من که تا حالا اونشکلیش رو ندیده بودم اینطوری بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه