جایی برای مرور زندگی

۳ مطلب با موضوع «پرت و پلا ها» ثبت شده است

خدا احتمالا آمار دوست داره

واقعا حیرت می‌کنم از خودمون که نمیدونیم چطور باید زندگی کنیم. چرا انقدر ما خام پامون رو به دنیا گذاشتیم؟هر موجودی رو که می‌بینیم از لحظه ورودش به این دنیا میدونه باید چکار کنه. یعنی کاری غیر از اوون رو نمیدونه که بخواد انجام بده. مثلا هیچ گوسفندی دیده نشده دلش بخواد بر بقیه حکومت کنه یا بخواد براش کاخی بسازند، یا تو آزمون راهنمایی رانندگی شرکت کنه. اما ما چی؟ ما احتمالا یه روزی این رو میفهمیم که نمیدونیم و با این آگاهی سعی میکنیم کاری انجام بدیم.

یکی به جبر مکان و جغرافیا در محیط خوبی بزرگ می‌شه و یه آدم دیگه تو آفریقا بدنیا میاد و از گشنگی میمیره و تنها فکرش غذاست. این آدها بزرگ میشن و اون آدم گروه اول خودش رو برتر و ممتاز تر از آدم گروه دوم می‌دونه. نه اینکه اگر دست روزگار می‌چرخید جا ها تغییر پیدا می‌کرد. نقش خدا چی بود و چی رو میخواست امتحان کنه؟ جهانی ساخت و بعد روی حالت رندم همه چی رو در همه جا پخش کرد؟ و اجازه داد به صورت به بازی آماری روی هم تاثیر بگذاریم؟

خودش میدونه، شاید می‌خواسته ببینه کی جراتش رو داره که قواعد و قوانین بازی رو تغییر میده و خودش رو بر جبرها غالب می‌کنه. شاید معیار سنجش ما پیش اون همینه. قرار نیست مقایسه بشیم.

اما این سوال همیشه پابرجا میمونه، اینکه اگه ما مثل همون گوسفند هیچوقت ندونیم که نمیدونیم چی؟ به عبارتی برای همیشه در غار افلاطونی ساخته دیگران بمونیم چی؟ بعید نیست اون دنیا هم خدا با آمار و احتمال جامون رو مشخص کنه...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه

در مورد نگاه انسانی به دیگران

در مطلب قبلی مقاله ای را قرار داده بودم که برای یک کار کلاسی تهیه کرده بودم. این مقاله قرار بود تا در یکی از مجلات دانشکده‌مان چاپ شود. نه اینکه قرار باشد، آن را فرستادم اما با یک نه مواجه شد و دلایل این تصمیم را که پرسیدم متوجه شدم به دلیل استفاده از عکس شاه در تصاویر مربوط به تاریخچه دانشگاه است.

مردمی که بر ما حکومت می‌کنند میانگین مردم جامعه هستند. خیلی وقت است که این نتیجه رسیده ام. حال این میانگین می‌خواهد میانگین عزت و حرمت یا به قولی کرام نفس باشد، میخواهد مطالعه، صداقت و درستی، ایمان، شرافت یا هر چیز دیگری باشد. شاید افراد حکومتی هستند که مردم را می‌سازند. اما از  یک جایی ببعد این مردم هستند که کشور را خواهند ساخت. مانند کودکی که تا جایی نیاز به یادگیری دارد و از جایی به بعد خودش مستقل شده و حتی بر پدر و مادر خود نیز تاثیر می‌گذارد.

این ها تفکراتی است که معمولا در خلوتم بهشان فکر می‌کنم. بگذریم. مقاله به دلیل آن تصاویر رد شد. من نه می‌دانم شاه که بوده و نه علاقه ای به دانستنش در من وجود دارد اما باید قبول کرد که بخشی از گذشته ما بوده. یک انسان بوده و یک چیزهایی است که بین همه ی ما انسان‌ها مشترک است. همه ما آنها را داریم. چیزی که باعث می‌شود ما انسان باشیم. چیزی است که باعث می‌شود ما بتوانیم دیگران را به کمک آن بهتر درک کنیم. در درجه ی اول نیازهای ماست. نیازهایی که در همه ی انسان ها وجود دارد. هر کسی که می‌خواهد باشد. یک معلم، شاه، هیتلر یا یک زندانی. شاه بیچاره هم برای خودش نیازهایی داشته که احتمالا من و بقیه هم در درون خود داریم. آن نیازها رفتارهای ما را ساخته. رفتارهای انسانی مارا. به چه دلیل باید با یک آدم به مانند یک دیو برخورد کرد. چه اشکالی دارد که اورا به عنوان بخشی از گذشته خودم ببینم و مطالعه کنم.

من فقط مطالعه کنم و دوست دارم بدانم نه چیزی بیشتر. نه میخواهم ملی گرا شوم و نه چپ و نه راست. اصلا لعنت بر هردو. اگر مسئولی از این عکس احساس خطر می‌کند نگران چیست؟ اینکه نکند انتشار این مقاله باعث کفر آلود شدن مجله و دیده شدن یک آدم طاغوتی شود. چه دلیلی برای این ترس وجود دارد، نمی‌فهمم. همین طرز تفکر نا مشروع و نابخشودنی آدمهای جامعه را می‌سازد. افرادی که یا از آن طرف می‌افتند یا از این‌طرف بام.

ای کاش یک بلندگو دستم بودم با صدایی به وسعت کشور و می‌گفتم. آی مردم ول کنید. بروید و به زندگی‌تان برسید، مجبورتان نکرده اند همه چیز را به دوست و دشمن تقسیم کنید. از تقسیم بندی افراد به خوب یا بد دست بردارید. از اخبار دست بردارید اخبار چه عملی را در زندگیتان به همراه دارد غیر از عروسک خیمه شب بازی شدن برای تفکر دیگران.

این تقسیم بندی به دوست و دشمن که بین ما رایج است باعث می‌شود تا کسی که از قبل خود را در جرگه دوستان می‌دیده و حالا با بعضی باور های دوستان موافق نیست، حال نه اینکه خود را در دسته بی طرف و آزاد بلکه به طور خودکار در دسته دشمنان ببیند و به سمت آنها کشیده شود.

پی‌نوشت: این حرف‌ها را برای خالی شدنم از دست کوته فکری‌های مجبورانه و ناچارانه آقایان داور زدم. در همینجا اعلام می‌کنم که چقدر دلم می‌خواهد بگذارم و از این کشور بروم. توسعه یافتن طرز فکر مردم ما شاید به انداره عمر من طول بکشد. نگاه هم که می‌کنم حق دارند من بعد از شش سال تحصیل و زندگی در دانشگاه و با چهار سال مطالعه و خواندن و گوش کردن به بزرگان کشورم هنوز اینم چه انتظاری از بقیه می‌شود داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

حاکمیت جهان حق؟ ریِلی؟!

قبلا تو مطلبی از رفتن به جایی برای کارای امریه گفته بودم. امروز هم میخوام راجع به اونجا بنویسم.
اونجا که نیرو برای امریه میخواستند کارش عبارت بود از تدوین یک دایره‌المعارف یا همون دانشنامه. یعنی نیروهای امریه رو میگرفتند و برای کارای جمع آوری اطلاعات ازشون استفاده می‌کنند.
کارها به این صورته که به هر دانشجو یه کاربرگه داده میشه با فیلدهای مختلف و تعدادی موضوع و باید بره اطلاعات مختلفی راجع به هر کدوم از موضوع‌ها پیدا کنه و با رعایت قواعد خاصی اون رو وارد کاربرگه کنه. یعنی هر کاربرگه برای یک موضوع. تو دایره‌المعارف به هرکدوم از این موضوعات مدخل میگن. بعضی از موضوع ها مثلا اینها بود: حقوق، حاکمیت، اقتصاد، پارادایم و ...
اما من کارم چی بود. من بایستی کاربرگه هارو می‌گرفتم و چک می‌کردم که کامل باشه و دانشجوها همه‌ی قسمت های مهم رو کامل پر کرده باشند.
توی این کاربرگه یک فیلد وجود داشت که هیچوقت نتونستم احساس خوبی بهش داشته باشم. در اخرین ردیف فایل کاربرگه یک فیلد وجود داشت که باید جلوش رو پر می‌کردند. عنوانش این بود «ارزیابی نهایی از منظر حاکمیت جهانی حق»
این یعنی چی؟، نمیدونم. ولی احتمالا معنیش میشه اینکه دانشجو ارزیابیش رو از اون مدخل در جهان حق بگه. مطمئنم شمام نفهمیدین :))
جهان حق. احتمالا ازون کلمه های تخصصیه که توی یه حوزه بیشتر استفاده می‌شه.
حق و باطل؟ نمیدونم. مثل تقسیم دنیا به درست و غلط، بد و خوب، اهریمن و فرشته، بدذات و پاک. یا چیزهای دیگه.
ولی نمیدونم چرا چنین تقسیم بندی هایی پای استدلالشون میلنگه. کسی که چنین تقسیم بندی ای رو اولین بار ایجاد کرد آیا ممکن بود بگه خب من جهان باطل و ناحقم. بریم دنبال جهان حق و حاکمیت جهان حق بگردیم؟! یا اینکه خودش رو حق بدونه و احتمالا هرچی غیر خود رو ناحق.
چی باعث شده ما خودمون رو حق و احتمالا نماینده تام و تمام و برحق خدا روی زمین بدونیم. و بعد هم بقیه رو پشگل.
یکی بود میگفت ما در مذاکره حق و ناحق نداریم. ذی نفع داریم. اینجا که مذاکره ای نیست اما بنظرم در این تقسیم بندی ها هم ذی نفعایی وجود داره.

پی‌نوشت: یه تقسیم بندی جدید برای مطالب درست کردم به نام پرت و پلا ها، ازین ببعد چیزایی که در دکان هیچ عطاری نمیگنجه رو میندازم اینتو :)) اینجا رو درست کردم راست کار خودم برای نق و نوق زدن ها و خالی شدن ها. برای تفاسیر اتفاقات و روزمرگی هایی که میدونم منطقی براش ندارم و شاید عقلم اونقدری نشده که منطقی بهش نگاه کنم. موضوعات این بخش هم به هیچ چی محدود نمیشه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه