جایی برای مرور زندگی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یادگیری» ثبت شده است

معرفی اپلیکیشن Simple Mind برای ساختن نقشه ذهنی حرفه ای

اولین بار با عبارت نقشه ذهن وقتی دبیرستان بودم آشنا شدم. چیزی که اون موقع فهمیدم نقشه ذهنی تکنیکی بود که با رعایت یک سری موارد در طراحی اون میتونستیم در بخاطر سپاری و یادآوری موضوعات بهتر عمل کنیم. مبدع این روش رو تونی بوزان میدونند یا لااقل خودش چنین نسبتی رو به خودش داده.
تونی بوزان در توضیح نقشه ذهن میگه که این ساختار دختواره شباهت زیادی به ساختار مغز و ذخیره سازی اطلاعات داره و دلیل اثر بخشی این ابزار رو به همین خاطر میدونه.
نقشه ذهنی به خاطر مرکزیت یکسانی که داره و تقسیم بندی هایی که حول یک مفهوم هست کار رو راحت تر میکنه. ساختار اون به این شکله که موضوع اصلی در وسط قرار می‌گیره و بعد به کمک شاخه هایی برای موضوع اصلی تقسیم بندی انجام میدیم و یک جور هایی اون موضوع رو به جنبه های مختلف تقسیم میکنیم. چنین ارتباطاتی اگه به صورت شبکه ای میبود میشد پیش بینی کرد که چه چیز درهم و برهمی می‌شد.
یکی دیگه از اصول نقشه ذهن کاربرد تصویر و همینطور رنگ های مختلفه. این تصاویر، شکل ها و رنگ ها تاثیر اون رو به مقدار زیادی بالا می‌برند.

تو مطلب قبل نقشه ذهنی کتاب شیب نوشته ست گادین رو قرار داده بودم. در این پست قصد معرفی نرم‌افزاری رو دارم که به کمک اون این نقشه تهیه شد. من با اپلیکیشن اندروید این کار رو کردم. ولی نسخه ویندوز اون هم هست.
قبل از اینکه شروع کنم به ساختن نقشه نرم افزارهای مختلفی رو چک کردم. نرم افزار هایی مثل xmind  و mindomo و چندتا برنامه دیگه.  نرم افزار simple Mind در بین این برنامه ها امکانات بیشتر و ویژگی های متمایز تری داشت. از قابلیت های این برنامه میشه اینها رو گفت:
  • 1-  طرح ها و تم های مختلف و زیاد
  • 2- شخصی سازی بسیار بالا
  • 3- میانبرهای فراوان برای عملکردها
  • 4- قابلیت اضافه کردم تصویر و ایموجی
  • 5- امکان ذخیره سازی در فضای لوکال و همچنین ابری مثل دراپ باکس
  • 6- امکان اشتراک‌ گذاری به شکل و فرمت های مختلف مثل تصویر، فایل، Outline و ...
  • 7- حجم کم و اجرای روان برنامه
  • 8- بیشتر امکانات به صورت رایگان
  • 9- امکان جستجو در متن های ورودی
اپلیکیشن simple mind به خوبی دست ما رو باز گذاشته تا هر نوع نقشه ای رو که دوست داریم و با نزدیک ترین شباهت با چیزی که میخوایم طراحی کنیم.
این اپلیکیشن از طریق گوگل پلی قابل دانلود هست. پیشنهاد میکنم حتما این نرم افزار رو امتحان کنین.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

از شهوت دانلود تا لذت بردن از دانلود

امروز میخوام راجع به یکی از کارهای جالب خودمون یعنی نسل جدید بگم. یک نوع شهوت عجیب. این نوع شهوت در پدر و پدر بزرگ‌های ما هم بوده اما راستش برای ما کمی شکلش عوض شده.
من هم مثل خیلی از آدم‌های دیگه‌ی نسل خودم یک شهوت در خودم دارم. عطش انبار کردن. انبار کردن چیزهایی که اون لحظه احتیاجی نداریم و شاید هم هیچ وقت بهشون احتیاجی نداشته باشم.
به این خاطر بهش میگن شهوت چون بیشتر یک تصمیم غیر ارادی و غریزیه که منطق و فکر خاصی پشتش نیست و صرفا با گفتن اینکه «یک روز ازش استفاده میکنم» خودمون رو برای اون کار قانع میکنیم.
من وقتی کوچیکتر بودم عادت داشتم آرشیو جمع کنم. با بعضی از این آرشیو ها تونستم پول دربیارم و بعضی های دیگه نه. هیچ وقت هم بدردم نخوردن.
بیش از 60 گیگ فایلهای ریمیکس رادیو جوان یکی از اونها بود که تک تکشون رو دانلود کرده بودم. چندیدن هزار فایل موسیقی یک ساعته در انواع و اقسام سبک ها، یادمه یک روز فقط برای اینکه سرعت نت دانشگاه تهران عالی بود رفتم و تا بعد از ظهر چشمم به مانیتور بود. غروب هم عاچمز شده برمیگشتم کرج. یا حدود ده پونزده گیگ کتاب یا چند ده گیگ فایلهای خوانندگان اینور آبی و اونور آبی. یا کمد پر از کتابِ جمع شده و خونده نشده.  همین اوایل امسال هم حدود 300 تا فیلم رو به لطف کار کردن در شیفت شب و نت رایگان همراه اول تونستم دانلود کنم. جوری بود که محدودیت حجم درایو لپتاب فقط مانع دانلود بیشترم شد :) چه ظلمی بود!! و همین امروز که نشستم و فیلم های آموزشی رایگان مکتبخونه رو با اینترنت 6-12 ایرانسل یک سیاحتی کردم و کلی فایل باحال گیر آوردم.
یادمون باشه این نیاز قدرتمند یک چیز طبیعیه و لازم نیست بابتش ناراحت یا شرمنده باشیم. اصلا عیبی نداره که من هزاران گیگ فایل بدرد نخور جمع کنم. حد اقلش اینه که میدونیم یک کار مفید کردیم و اگر کاری نمیکردیم همون ها هم نبود. اونهایی هم که میگن واقعا بیکاری! عوضش میتونستی یه فعالیت مفید و پروداکتیو انجام بدی خودشون بعدا میان و همون فایل هارو ازت می‌خوان یا چند برابر همون وقت رو توی شبکه های اجتماعی به باد هوا می‌سپارن.
اما به قول این مشاورا تجویز راهبردی در مورد این موضوع چیه؟
من خودم که جدیدا دوست دارم این فایلها رو که میگیرم اونها رو داشته باشم و پاکشون هم نکنم اما یک کار دیگه هم انجام می‌دم. ما وقتی چیزی رو دریافت می‌کنیم نیاز داریم که اون رو هضم کنیم و باید هم هضم کنیم وگرنه دلپیچه (میتونید بخونید سرگیجه) چیزیه که انتظار مارو می‌کشه. من به خودم یک برنامه میدم که این فایل رو کی گوش بدم یا کی ببینم یا بخونم. و سعی هم میکنم بهش عمل کنم. با این کار از اوایل امسال ده تا کتاب و سی-چهل تا فیلم و فایل آموزشی دیدم.
این مهمه که چنین وقتی رو و اون هم بطور منظم برای خودمون در نظر بگیریم. نگین که نمیشه. من الان در حال انجام تحقیقات  پایان نامه هستم و حدود 4 ماه دیگه دفاع دارم و شد. خب این بیخیالی نیست و درواقع تعادله. ما باید یاد بگیریم که هرچی رو سر جای خودش داشته باشیم. حذف تفریح، سرگرمی، یادگیری چیزای دلخواه باعث نمیشه که کار اصلی مون رو بهتر انجام بدیم. بنظرم تنها نتیجه ای که داره اینه که باعث کم شدن کارایی، نا امیدی، بی انگیزگی و احساس مرگ می‌شه.فقط باید یاد بگیریم هر چی رو سر جای خودش داشته باشیم. و یاد بگیریم که چطور این کار رو انجام بدیم.
و یک تجویز دیگه اینکه فایلی رو که میدونیم هیچ وقت استفاده نخواهیم کرد بریزیم دور. اولین بار شاید اینکار بینهایت سخت باشه، بالاخره براش هزینه دادیم. اما وقتی اونها رو بریزیم دور و تو دور ریختن حرفه ای بشیم. اونوقت راحت تر میتونیم تصمیمی بگیریم که چی رو میخوایم و چی رو نه. و این مهارت یه مهارت خوبه.
ما خوبه که یادبگیریم از این غریزه و غریزه های دیگه به عنوان یه ابزار استفاده کنیم و گاهی بهشون اجازه مطرح شدن و رو اومدن بدیم. اما خب این هم لازمه که بلد بشیم که قربانیشون نشیم. چرا که در حالت اول منم که انتخاب میکنم که حالا فعال بشه و از فوران لذتش حض ببرم و در حالت دوم دیگه اون انتخاب ما نیست.

پی نوشت یک: دنبال یه تصویر برای این مطلب بودم یک تصویر جالب پیدا کردم که یکجور هایی یک استعاره مفهومی بین اشتیاق به دانلود و انبارداری هم هست. با این معنی که ما در هر دو حالت بدونیم چی کجاست و اگه لازم شد بتونم پیداش کنم. ولی ولی ولی هیچوقت ذهنمون درگیر این که کی استفاده میشه نباشه. چون زمانش که رسید خودمون میریم سراغش.
پی نوشت دو: مکتبخونه یک سایت فوق العاده پر از ویدیوهای آموزشی مفید و رایگانه، در کنارش دوره هایی رو هم داره که با گذروندنش بهمون مدرک معتبر دانشگاه تهران می‌ده . من فیلم های آموزشی فنون مذاکره شعبانعلی رو پیشنهاد می‌کنم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

دکتر هلاکویی و یک استعاره زیبا از احساس خوشبختی

یه فایل صوتی کوتاه از دکتر هلاکویی گوش میدادم با عنوان «خوشبختی کنترل لحظه بلحظه ضمیر و ذهن است». اگر خواستید بهش گوش بدید توی یوتیوب با یک سرچ ساده می‌شه پیداش کرد.

توی این فایل دکتر هلاکویی میاد و خوشبختی رو به صورت علمی تعریف میکنه. این تعریف پر از ایدست و با تکرار حرفهای ایشون سعی نمیکنم ناقص پیامشون رو منتقل کنم. اما به یک قسمتش اشاره میکنم. توی فایل صوتی از یک استعاره درباره خوشبختی استفاده کردن که برام جالب بود. اگر خودمون رو یه درخت بدونیم هر جوانه ای که از ما بیرون می‌زنه و هر شاخه جدیدی که در ما جوانه می‌زنه آن موقع ما حس خوشبختی می‌کنیم. خودمون باید این جوونه رو بزنیم نه اینکه شاخه ای رو از درختی دیگه ببریم و به خودمون وصل کنیم و یا جوانه ای رو به خودمون پیوند بزنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

چه جور کتابخوانی نباید شد؟

چه جور کتابخوانی باید شد؟ این سوالیه که گاهی بهش فکر می‌کنم.
هدف ما از کتاب خوندن چیه؟ میخونیم برای گذراندن وقت یا برای دیدن دنیا از یه زاویه دیگه؟ یا میخونیم که مفاهیم جدیدی که قبلا بهشون فکر نکرده بودیم جلو چشممون قابل دیدن بشن یا چشممون به اصطلاح باز بشه؟ شاید کتاب میخونیم تا کلمات آمادمون رو بیشتر کنیم تا برای حرافی هامون استفاده کنیم، با مهارت بیشتری حرف بزنیم. شاید دوست داریم یک قصه گو بشیم؟ شاید هم مجبوریم و باید برای گرفتن نمره نگاهی بهش بندازیم؟ شاید میخونیم تا بیشتر بفهمیم و به شعور بیشتری دست پیدا کنیم؟ بیشتر بدونیم و بیشتر بتونیم.
اما یک جور دیگه هم میشه این سوال رو پرسید؟ چجور کتابخوانی نباید شد؟
حالا جواب دادن راحت تر می‌شه.
من دوست ندارم مثل اون فرد کتاب خوانی بشم که تو اتوبوس جلوم نشسته بود و وقتی کتاب شریعتی رو تو دستم دید و من هم کتاب تاریخی توی دستش رو دیدم شروع کرد به گفتن از یهود تا اسلام و آیین مهر، از متفکران از میرزا خان کرمانی، احمد کسروی و علی دشتی و خیلی‌های دیگه که یادم نیست. و من همه تلاشم این باشه تا لای حرفهاش حداقل یک چیز بدرد بخور پیدا کنم و آخر هم موفق نشم.
من دوست ندارم از آن کتابخوان هایی شوم که با خواندن فقط میخواهند منبر نشین بهتری شوند. از آن هایی که وقتی با آن ها حرف میزنی گفتگو نمی‌کنی. بلکه یک صحبت یکطرفه است. واقعا چقدر از این آدم های بیخود خوشم نمی‌آید. فردی که وسط گفتگو به طرف مقابلش اجازه حرف زدن ندهد همان بهتر که وسط حرف زدنش از جا برخیزی و در جهت مخالف شروع به حرکت کنی!
من دوست ندارم از آن کتابخوان هایی شوم که در نان شب خود مانده اند. اینجور آدم ها بنظرم کتاب خواندن را نه برای افزایش توانایی هایشان بلکه برای فراموشی از وضع حالشان می‌خوانند. این جور آدم ها اولویت زندگی‌شان را نمی‌دانند. من اگر در چنین حالتی قرار بگیرم اول سعی میکنم حداقل خرج خودم را دربیاورم و بعد و یا در حینش به خواندن فکر کنم.
و در آخر دوست ندارم جزو آن دسته باشم که کتابی را میخوانم و بعدش آن کتاب تاثیری هر چند کوچک بر زندگی و فکر من نداشته باشد و در اعمالم، حرف‌هایم و طرز فکرم نتوان آثاری از آن را دید.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه

منی که دیگر من نیستم

امروز برای پیگیری امریه ام به یک مرکز تحقیقات وابسته به یک دانشگاه نظامی رفته بودم. الکی رفته بودم و دست از پا دراز تر برگشتم.

ساعت چهار بود و اداره تعطیل شده بود (قرار بود ساعت 4 جلسه باشد). به واحد مربوطه و طبقه سوم رفتم. یک راهرو با چهار در شیشه ای مات. کارم با در اولی بود. که دیدم قفل است و نیستند. باقی درها هم همینطور غیر از یکی و آن هم در اتاق رئیس آن بخش بود.

کمی بیرون قدم زدم که شاید کسی بیاید و در اول باز شود. اخر جلسه بود چرا نیستند!

پنج دقیقه ای گذشت و دیدم خبری نشد پس گفتم که پیش رئیس بروم و ببینم چرا نیستند.

اتاق رئیس ها همیشه ترسناک است :) در زدم و کسی بعد از مدتی گفت بفرمایید. داخل که رفتم دیدم که رئیس گرامی روی قالیچه ای دراز کشیده و خوابیده اند.

شرمنده شدم که از خواب بیدارشان کردم. صحبت کردیم و من گرفتم که ماجرا از چه قرار است و جلسه فردا برگزار می‌شود.

موقع خداحافظی باز هم معذرتخواهی کردم و بیرون آمدم.

در راه با خودم فکر می‌کردم.

آلان اقای رئیس در اضافه کار بسر می‌برد. دارد برای کارش پول ‌می‌گیرد. ایا خوابیدنش کار درستی است؟ آیا هر روز می‌خوابد؟ خب شاید اداره این ازادی را به او داده، به هر حال او رئیس است. من هم جای او بودم شاید همین کار را می‌کردم.

بعد کمی فکر کردم تا بفهمم چه گفته ام. نه من با روحیه الانم اینگونه نخواهم بود. یا کاری که هر لحظه برای انجام آن اشتیاق نداشته باشم کار مناسب من نیست و باید خارج شوم یا آنقدر برای یک کار انرژی و وقت می‌گذارم تا عاشق آن کار شوم. من در جو کارمندی حل نخواهم شد. شاید قوانین کارمندی را نمی‌دانم، شاید من هنوز جوانم و انرژی دارم یا شاید فقط جوگیرم :). اما خودم را می‌شناسم. وقتی که میشود صرف کار و یادگیری کرد صرف خواب نمیکنم. اگر یادگیری هرچند کمش را از روزم حذف کنم دیگر این من نخواهم بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه