جایی برای مرور زندگی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل نوشته ها» ثبت شده است

تهی از انگیزه

امروز صبح که از خواب بیدار شدم با روزهای قبل کمی فرق داشت. امروز در حالتی از خواب بیدار شدم که هیچ انگیزه ای برای تکان خودن از جایم نداشتم. نمیدانستم چکار کنم. این حالم را خوب درک می‌کردم اما خب کاری بذهنم نمیرسید که برای خودم انجام دهم. سرم را آرام بر روی بالشت گذاشتم و یک ساعت و نیم بعد دوباره چشمانم را باز کردم.

این تجربه ی عمیق خالی بودن از شور و شوق برایم آشناست. چیزی است که هرچه درونش بگردی ذره ای عشق به زندگی را نخواهی یافت.
فکر که میکنم انگار نسبت به این حالت نیز عایق شده ام و دیگر تاثیر چندانی بر من نمیگذارد.
بیدار شدم و کارهای هرروزم را کردم و آماده شدم که برای شرکت در دفاع یکی از دوستان ترم بالایی به دانشگاه بروم. در راه مایند مپ یکی از کتاب هایی که به تازگی خوانده بودم را تا جایی که فرصت داشتم درآوردم، این کار برایم جالب بود.
نفهمیدم تا مسیر دانشگاه چطور رفتم. دفاع بود. دوستان را دیدم و بعدش هم برگشتم.
میگویند اگر هدف داشته باشی اینطوری نمیشوی. میگویم ای کاش مشکل فقط هدف باشد.
حس میکنم نازک نارنجی شده ام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

قبل از دوست داشتن کسی باید خودمون رو دوست داشته باشیم

برای اینکه بتونی ادعا کنی کسی رو دوست داری در نگاه من اولین قدم اینه که ببینی چقدر خودت رو دوست داری. مادری که خودش رو دوست نداشته باشه عشق مادر و فرزندیش یه دوست داشتن مریضه. علاقه و عشق و عاشقی هم همینطور اگه این فاکتوری که گفتم توش وجود نداشته باشه می‌تونه یک رابطه  با علاقه وعشق مشروط، نا کامل، ‌یکطرفه، باجی،‌ بر پایه ترس و پس از مدتی خسته کننده و یکنواخت رو ایجاد کنه. توی این جور مواقع پس از مدتی علاقه صرفا می‌شه تحمل یکدیگر. این فاکتور بنظرم یکی از گزینه های عشق بالغانه هم هست.
آدمی که خودش رو دوست داره به دیگران اجازه سواستفاده ازش رو نمی‌ده‌. به بلوغ احساسی هم رسیده.  در شرایط بحرانی با فکرش و کمی هم احساسش تصمیم می‌گیره نه صرفا احساسش. خیلی از مردم همینطوری ان در مشکلات زندگی و کاری و چیزای دیگه احساسی رفتار می‌کنند. لازمه کمی هم معنای این اصطلاح رو هم کمی باز کرد. حرف از احساس این جور مواقع که می‌شه خیلی ها یاد کارای رمانتیک مهربانانه عاشقانه و دوست داشتنی می‌ندازه اما احساس شامل تمامی حالات و نمود های انسانه،‌ خشم و نفرت، ترس، پریشانی، دلسوزی، ‌عشق،‌ خوشحالی،‌ سرخوشی و چیز های دیگه. اگه گذرتون اول صبح به مترو و ایستگاه اتوبوس افتاده باشه حتما مواردش رو دیدید، مواقع تصادفات همینطور. پس وقتی حرف از احساسی رفتار کردن می‌شه شامل مواردی مثل خشم و ... هم می‌شه.
دوست داشتن خود اگه برپایه دلیل باشه یعنی زحمتایی که کشیدم رو قدر بدونیم و بهش افتخار کنیم با ثبات ترین و بهترین نوع دوست داشتنه. نوع دیگش اینه که ما صرفا با حالتی مریض وار و بدون داشتن پشتوانه ای برای دوست داشتن خودمون، خودمون رو دوست بداریم. این حس مارو در رد شدن از موانع زندگی کمک می‌کنه اما یک مشکل داره و اونم اینکه سطحیه. و چیزی که سطحی باشه ممکنه در شرایطی بشکنه و مسخره  تر اون که مارو در شرایط مسخره ای قرار بده. خودخواهی رو هم می‌شه معادل نوع دوم گرفت. فردی رو تصور کنین که در یک گروهی از افراد مشغول به کاره. خطایی می‌کنه و همکاراش در مورد کارش باهاش صحبت می‌کنند اما اون فرد به هیچ وجه قبول نمی‌کنه که کاری که کرده نادرست بوده و با اصرار دیگران هم پافشاریش بیشتر می‌شه. من اصطلاح یکپاچگی رو براش استفاده می‌کنم و ضرب المثلی هم که میگه مرغش یک پا داره هم همین منظور رو می‌رسونه.
خبر خوب اینه که این دوست داشتن قابل تمرینه، بسته به اینکه چقدر به خودمون زحمت بدیم و چقدر پیش زمینه مناسب تری داشته باشیم کار ما می‌تونه سخت تر و یا کمتر سخت تر باشه. اینم باید گفت که رسیدن به چیزی که توش زحمت نداشته باشه پشتوانه خوبی برای افتخار به خودمون نمی‌تونه باشه. باید تو این راه زحمت کشید. چقدر این زحمت ها یک روزی دوست داشتنی می‌شه.
توی این جا نمی‌خوام بگم که چطور باید این کار رو کرد چون الان هدفم این نیست. هدفم اینه که بگم بین دوست داشتن خودمون و دوست داشتن دیگران یک رابطه ای وجود داره. ما با دوست داشتن و احترام گذاشتن به خودمون در واقع داریم به نوعی غیر مستقیم دوست داشتن دیگران رو هم تمرین می‌کنیم.
و اینکه کسی که دوست داشتن خودش رو یاد گرفت دیگه اون ادم قبلی نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

شروع دلنوشته ها

نیمه ی دوم پارسال بود (نیمه دوم سال 94) که توی حوزه ی علمیه امیر المومنین یه مدتی کار کتابخونه ای کردم. اونجا کارم برای حدود چهار ماه ورود اطلاعات کتابا به نرم افزار بود. یه قسمتی از کارم لازم بود تا تاریخ نشر کتابا رو وارد کنم و چون بعضی ها قمری بود بخاطر یکدست بودن تاریخ ها رو به شمسی تبدیل می‌کردم. برای اینکار از سایت تایم.آی آر استفاده می‌کردم. حرفایی که الان برای اولین حرفام در عاشقانه ها می‌خوام بزنم رو با چیزی که توی این سایت دیدم شروع می‌کنم. سایت تایم دات آی آر یک قسمتی داره که به صورت تصادفی هر بار از سایت نقل قول های ویکی پدیا یا به عبارتی ویکی گفتاورد یک سخن رو از یکی از بزرگان انتخاب و اونجا می آورد. و منم هر روز که می‌خواستم کارم رو شروع کنم با ذوق خاصی اولین کاری که می‌کردم همین بود که اون صفحه رو باز کنم و پیامش رو بخونم.
پیامی که یک روز دیدم این بود.

محمد مقیسه

توی زندگی هر کسی شده گاهی بعضی حرفا عجیب به دل آدم می‌شینه و آدم رو تحت تاثیر قرار می‌ده. این عکس رو ازش ذخیره کردم و مدتی به عنوان پس زمینه روی صفحه مانیتور گذاشتم تا هر روز ببینمش. می‌گذرم ازین که اون مدتی و توی اون برهه از زندگیم چقدر فکرم پریشون بود و فکرم هیچ نظمی نداشت و در یک کلام پریشان به معنای واقعی کلمه بودم.
حرفایی که می‌زنم شاید جواب سوال های زیادیه که هر آدمی ممکنه توی یک دوره ای از زندگیش برای پیدا کردن جواب از خودش بپرسه، که چطور آدمی می‌تونه یه عاشق واقعی باشه. اصلا عشق واقعی چطوریه. خود عشق چیه و فرقش با دوست داشتن (جدا از جواب های کلیشه ای) چیه؟ آیا آدم عاشق باید از همه چیزش بگذره و فقط به معشوقش فکر کنه. ایا باید خودش رو فراموش کنه. روح کوچیک میتونه عاشق بشه؟
دوست دارم توی عاشقانه ها (دل نوشته ها) ازین حرفا بزنم. عشق رو خیلی از ماها خلاصه شده توی رابطه ی دو نفر می‌بینیم. اما نه خیلی بزرگتر از اون چیزیه که فکرش رو می‌کنم.
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه