جایی برای مرور زندگی

۱۰۰ مطلب با موضوع «روزنوشته ها» ثبت شده است

آدمها و اینستاگرام

امروز میخوام بشینم و ببینم تو این یکی دوماهی که اینستاگرام رو نصب کردم به چی رسیدم. و چیا ازش بیادم میاد تا بگم.

من توی اینستاگرام یه مشاهده گرم. یعنی حتی لایک هم نمیکنم چه برسه به اینکه بخوام کامنتی بگذارم. راستش از اول هم کلا با استفاده از ایستاگرام مخالف بودم.

با استفاده از اینستاگرام مخالف بودم. قبل از استفاده اینستارو با آدمهای سلفی بگیر و خودنما و غذاهای رنگارنگ به یاد میاوردم. 

شاید دسته بندی درستی نباشه اما بنظرم دو دسته آدم توی اینستا اکثریت رو تشکیل میدن. یک آدمهایی که توی این فضا موفق عمل میکنن -به عبارتی موفقتر نقش بازی میکنن- و از منافعی که براشون ایجاد میکنه سود میبرند، و دوم یک عده دیگه‌ای که توی اینکار موفق نمیشن -که احتمالا مثل من چیز خاصی برای ارائه ندارند یا در نقشی که میخوان بازی کنن ضعیف هستن- که گروه اول با اومدن به اینستا عشق میکنن و گروه دوم هم هر بار با حس بدتری ازش خارج میشن. تصور کنین دوست دوران راهنماییتون رو توی اینستا سوار یه ماشین صد میلیونی میبینید، احتمالا باید روح خیلی بزرگی داشته باشید اگر در جا بلاکش نکنید! بنظرم اگر با دیدنش هیچ حسی در ما بر انگیخته نشه باید به آدم بودنمون شک کنیم! واقعا دیدن این تصاویر چه لذتی داره؟

گروه دوم هر چی بیشتر سعی میکنن خودشون رو جور دیگه ای نشون بدن بیشتر حالشون بد میشه. ای کاش کسی باشه که این واقعیت رو بیاره جلوی چشش که وقتی تولد میگیرن اگر تمام وجودشون در اون تولد می‌بود گذاشتن اون عکس روی این شبکه ها هیچ لذتی براشون نداشت. و چقدر این مثالها زیاد هستند.

بارها شنیدیم که تکرار میکنن که اگه ما کار کردن با ابزارها -اینجا اینستا-، خود ابزارها، فلسفه ابزارها، رو بهش فکر نکنیم و یاد نگیریم توی اون ابزار غرق میشیم و اون ابزار وسیله ای میشه برای نابودی خودمون، منابعمون و زندگیمون.

تا حالا از خودمون پرسیدیم. کار اینستاگرام چیه؟ آیا میتونیم سه تا از کاربردهاش رو به صورت بدیهی برای کسی توضیح بدیم. بیاید به بانک فکر کنیم. یانک به عنوان یه ابزار جه کاری انجام میده؟ چرا بوجود اومده؟ چرا اینشکلی هست؟ قبلا که این ابزار نبود چه کاری انجام میدادیم که حالا این ابزار چایگزینش شده. با پرسیدن این سوالات از خودمون میتونیم اینستا رو بیشتر اونچنان که واقعا هست ببینیم.

با دیدی که داشتم اینستاگرام رو نصب کردم و حالا بعد از حدود 2 ماه بهتر میدونم این فضا چقدر هم میتونه مفید باشه.

میشه به اون دو دسته دسته سومی هم اضافه کرد نمیدونم این دسته سوم چقدر جمعیت داره اما به مفید بودنش اعتقاد دارم. دسته ای که تمام تلاشم رو کردم که جزو این دسته باشم.

آدمها توی دسته سوم به افراد دیگه اجازه نمیدن که از این ابزار بر علیه خودشون استفاده کنن. دلیلی نمی‌بینند که از دیگران لایک بخواهند و متقابلا این فکر را که فلانی از من انتظار لایک دارد را بیهوده میبینند. به راحتی و بدون عذاب وجدان دوستانی که مطالب آنها را برایشان مفید نمیبینند اگر نشد بلاک کنند، برای همیشه موت میکنند. جدا دیدن قرمه سبزی شام دوسته دوستمان چه فایده ای برای ما دارد؟! یا اینکه جمعه به پارک رفتند و تخمه خوردند. حتی اگر دلیلی برای دنبال کردنشان پیدا کنیم باز هم خوب است اما آیا ما واقعا دلیلی داریم؟

آدمهای دسته سوم از این ابزار به عنوان یک «ابزار» استفاده میکنند. به نویسندگی علاقه داریم صفحه ی شاهین کلانتری یا دوستان دیگر را دنبال میکنیم. میخواهیم از این ابزار برای کارهای اقتصادی استفاده کنیم و کلا اینستاگرام را بشناسیم صفحه‌ی مهدی بیگدلی و دیگر دوستان را دنبال میکنیم. میخواهیم نویسنده یا الگو یا فرد مورد علاقمون رو بیشتر بشناسیم، صفحش رو دنبال میکنیم. میخواهیم کمی بخندیم و با فرهنگ و رفتار های افراد کشور های دیگر آشنا شویم، صفحه 9GAG رو دنبال میکنیم.

به نظرم اگر برای دنبال کردن کسی دلیلی نداشته باشیم یا دلیلی به فکرمون نرسه یا انتظار پیدا کردن هم نداشته باشیم دنبال کردن اون فرد چه فایده ای داره؟ دلیل به ما اجازه میده تا به خودمون یادآوری کنیم که این ماییم که داریم از این ابزار استفاده میکنیم.

اینکه چون دنبالم کردند دنبالشون کنم یا چون کامنت گذاشتن کامنت بگذارم مارو تبدیل به یه اسیر میکنه.

بازم مثل همیشه میدونم خیلی ها اصلا به این چیزا فکر نمیکنند. بنظرشون فکر کردن بهش بیهودست. خب این آدمها هم حداقل برای کاری که میکنن دلیل دارند.

پی نوشت: اینهایی که اینجا گفتم به این معنی نیست که همش رو دارم انجام میدم، اما سعیم بر رعایت کردن این رفتارها در این شبکه اجتماعیه.

میدونم که اگر سخت بگیریم و پیچیدش کنیم، به همین راحتی، سخت و پیچیده میشه.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه

یلدا و وبلاگ

امروز هر چه فکر کردم درباره چه چیزی بنویسم به نتیجه ی خاصی نرسیدم. شب یلداست و دیدم درباره یلدا هم حرف خاصی برای نوشتن ندارم. ادوارد دبونو و آموزه‌هاش هم به کمکم نیومد!! به عنوان شاگرد فک کنم نا امیدش کردم :)

هر روز نوشتن هم دردسر های خودش رو داره. راجع به موضوعات تکراری نمیشه حرف زد. ازونجا که تعداد موضوعات برای حرف زدن هم به تعداد ستاره های آسمون بینهایته اما وقتی بخوای یکیش رو انتخاب کنی و دربارش بنویسی کلی باید با خودت کشتی بگیری. کمیت رو داری و کیفیت رو کمتر بهش فکر میکنی. بیشتر از این هم نمیشه انتظاری داشت.

هر روز نوشتن کار ساده ایه. حرف اول رو روی صفحه مینویسی و مابقی حروف خودش قطار میشه و میاد و تو هم کمی فقط جابجاش میکنی. اما نتیجه ای که داره بیشتر میشه گفت روون شدن دست توی نوشتنه. ما از بچه ای که تازه داره حرف زدن رو یاد میگیره انتظار نداریم بیاد و برای ما حرف خاصی بزنه. اون فعلا داره یاد میگیره دهنش رو به چه شکل دربیاره تا صدایی که میخواد رو تولید کنه و کلمه مورد نظرش رو بگه. انتظار بیش از این یعنی انتظار غیر واقع بینانه.

توی نوشتن وبلاگ میشه کمتر حرف زد اما پر تر حرف زد. این هم دردسر های خودش رو داره. اینکه بخوای سه روز راجع به یه موضوع فکر کنی و بعد هر روز قسمتیش رو کامل کنی مهارت خاصیه. احتمالا تجربه کردید وقتی متنی رو نصفه میزارید و فردا سراغش میاید اولش مثل این میمونه که یه پراید رو با طناب بسته باشی به سرت و بخوای بکشیش تا راه بیفته. شاید بد نباشه وقتی هر روز نوشتن رو تمرین کردم سراغ این طولانی نوشتن ها هم برم و روی کیفیتش کار کنم.

خوبه که این سوال رو هم از خودمون بپرسیم که وبلاگ داشتن برای چیه؟ جوابی که الان میتونم به این سوال بدم اینه که خوبه یک زمین بازی برای تمرین و بازی کردن با حروف داشته باشیم. لابلای بعضی از این بازی‌ها آدم به چیزی میرسه که از اول نمیدونست قرار بود بهش برسه. مثل همین نوشته که واقعا از اولم نمیدونستم قراره به کجا برسه.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه

نکات پشت آموزش زبان به روش نصرت

آقای مهندس مرتضی نصرت رو همه به خوبی میشناسیم. فامیلی ایشون با فایلهای 90 قسمتی آموزش زبانشون گره خورده. فایلهایی که به خیلی ها کمک کرده تا مکالمه رو در سطح خوبی یاد بگیرن و یا اونچه از قبل میدونستند رو تصحیح کنند. خود جناب نصرت هم میگن که این بسته حتی برای کسانی که زبان رو در سطح پیشرفته و ادونس گذروندن هم مفید بوده و نتایج خوبی رو بازخورد دادن.

منبع عکس: پی سی دانلود

اما توی این فایلها از روش یا متدی استفاده شده که ایشون طراحی کردند. توی فایل اول و همینطور توی فایلهای بعدی ایشون دستور العمل های استفاده از این فایلهای رو توضیح میدن. توی این دستورالعملها نکاتی هست که انتخاب کردم تا در موردشون کمی حرف بزنم.

فایلها را به ترتیب گوش بدید . حتی برای ارضاء کنجکاوی خود هم سراغ فایلهای بعدی نروید.

این بترتیب گوش دادن یکی از اصول یادگیری را در خودش پنهان داره. اینکه ما باید از مسائل ابتدایی شروع و با تکیه بر اونها، اونهارو پایه هایی کنیم برای فایل های بعدی. وقتی فایلهای رو به ترتیب گوش بدیم بعد از چند فایل متوجه میشیم که سه فرایند یادگیری یعنی رمزگردانی، ذخیره سازی و بازیابی هر سه به طور هم زمان در ما فعال میشه. مثلا ما توی فایل سوم هم درسهایی از فایل دوم رو داریم و هم فایل اول. این روش پیوندی قوی بین چیزی که یاد میگیریم برقرار میکنه ضمن اینکه چیزای جدیدی که داریم یاد میگیریم رو به صورت کنترل شده به خورد مغز ما میده.

بعد از شنیدن تکرار کنید.

آقای نصرت تاکید میکنند که سعی کنید عینا کلمات رو همونطور که میشنوید ادا کنید. اساس این بخش بر تقلیده. ما اگر بخوایم بر اساس الگوهای زبان خودمون زبان رو یاد بگیریم چیزی که بهش میرسیم زبانی انگلیسی با لهجه ایه که بشدت بر اساس زبان فارسیه. ما با تقلید و تلاش برای تقلید هر چه بهتر الگوهای جدید و البته صحیحی رو یاد میگیریم و با تکرار این الگوها به خورد مغز ما میرن. و موضوع دیگه هم درگیر کردن خودمون در روند یادگیریه و دیگه ما فقط یه شنونده نیستیم.

از برگرداندن نوار خودداری کنید. اگر نیاز درید بعد از اتمام دوباره گوش بدهید.

این روندی است که آموزش طبیعی باید داشته باشد. اینکه وقتی از بخشی گذشتیم آن را جند ثانیه به عقب برگردانیم و دوباره گوش بدهیم چندین پیام برای مغر ما دارد. یکی اینکه هر وقت بخواهیم میتوانیم کم توجهی خود را به درس با برگرداندن فایل به عقب تر میتوانیم جبران کنیم که این خوب نیست. دوم اینکه برگرداندن فایل به عقب مغز را از حالت طبیعی اش برای یادگیری خارج میکند. ما در یادگیری جریان داریم. توقف داریم اما برگشت به عقب برای شنیدن چیزی که قبلا شنیده ایم نداریم. این درسی بود که از آقای نصرت یاد گرفتم. ما باید این اصل رو در جاهای دیگر هم رعایت کنیم.

روزی فقط یک فایل را گوش بدهید.

این رو بارها تاکید میکنند. وقتی چیزی را یاد میگیریم به فرصت احتیاج داره تا به حافظه های عمیق تره ما وارد بشه. اگر بعد از یادگرفتن درسی، درس بعدی رو شروع به تمرین کنیم. شاید بشه گفت درسهای قبلی کمرنگ تر میشه و در بلند مدت نتیجه خوبی نخواهیم گرفت. ما وقتی روزهای بعد به درسهای بعدی مراجعه میکنیم اینطوری چیزهای کمتری از قبل به خاطرمون میاد. این رو بذارید کنار اون اطلاعاتی که در اون روز یاد میگیریم تا در آخر به یک یادگیری ضعیف یا آش شله قلمکار برسیم.

تا درسی رو خوب یاد نگرفتید سراغ درس بعدی نرید.

این هم به همون دلایلیه که بالا گفتم. یادگیری های ناقص و توانایی ضعیف در یادآوری وقتی در کنار یادگیری چیز جدید قرار میگیره واقعا چیز افتضاحی از آب درمیاد. مخصوصا اگر موضوع قبلی پایه ای باشه برای موضوع جدید.

اینا نکاتی بود که بنظرم میشد روی جاهای دیگه هم تعمیم داد.باید یادمون باشه که یادگیری هم یک مهارته و هر مهارتی یک سری اصولی داره که با رعایت کردنش میتونیم به صورت موثر تری یادگیری رو انجام بدیم.

پی نوشت: آقای مهندس مرتضی نصرت در سال 1394 در آمریکا فوت کردند. روحشون شاد و قرین رحمت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه

جستجو مهم‌تر از قضاوت

برخلاف روزهای قبل که هر روز یک فصلی از کتاب تفکر جانبی از ادوارد دبونو رو میخوندم امروز احساس کردم هنوز فصل دهم رو که درباره قضاوت در مورد اطلاعات و به تعویق انداختن قضاوت هست رو، اونقدری که لازمه نفهمیدم. برای خودم مصداق و مثال آوردم اما هنوز این حس رو دارم که لازمه صبر کنم.

سعی کردم برای خودم تمرینی طراحی کنم که به فهمش کمک کنه اما فایده ای نداشت.

یکی از دلایل این اتفاق اینه که تجربه ای نداشتم یا یادم نمیاد که برام بتونه این مفهوم رو به صورت ملموسی زنده کنه. اما خب کراولر مغزم هنوز داره روش کار میکنه :)

برای امروز پاراگرافی از همین فصل کتاب رو گفتم اینجا بگذارم تا هم برای خودم تکرار بشه و هم شاید ایده ای برای کسی داشته باشه.

در اجرای عملی تاخیر در قضاوت:

شخص در ارزیابی و قضاوت یک ایده عجله به خرج نمی‌دهد. او قضاوت یا ارزیابی را بعنوان عوامل مهمی که بایستی نسبت به یک ایده بانجام برسد تلقی نمی‌کند. او برای جستجو امتیاز بیشتری قایل است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه

100 روز تا عید سال 97

100 روز تا عید سال 97

از امروز تا عید سال 97 حدود 100 روز مانده. بعبارتی حدود 265 روز از امسال را پشت سر گذاشته ایم.

اما این شروع 25مین سال زندگی برایم با تمام سال های قبل متفاوت بود و از این بابت خوشحال هستم. همین 265 روزی که گذشت برایم به اندازه 5 سال قبل طول کشید و احساس میکنم طولانی بود. این رو واقعا میگم. قبلتر زندگی حالت یکنواختی داشت. شاید مثل یک زندگی روباتی. نه از خودم شناختی داشتم و نه نیازی برای اینکار میدیدم. یه پسری که باطنی خجالتی اما ظاهری خونسرد داشت که داشت زندگیش رو میکرد.

نظم، مفاهیم، الگو، تفکر، مصداق، کلمات، عزت نفس، ادراک، یادگیری، مطالعه، کتاب، هدف، شعبانعلی، وبلاگ، تکرار، نقش،داده‌کاوی، قوانین و سالنامه. اینها کلماتی جدا و بیمعنی نیستند. اینها تار و پود این 265 روز من هستند. نه اینکه هر روزم صرف همه اینها شده باشه اینها چیزی هستند که وقتی به عقب برمیگردم برام پررنگ تر از باقی ماجراها هستند.

می‌شد این مفاهیم خیلی بیشتر از این باشه، اما نشد. گاهی به زور و اجبار میخواستم بیشتر باشه و به خودم فشار می‌آوردم اما نتیجه چیزی نبود جز به هم ریختن و بعد رها کردن همه چیز. و بعد از چند روز دوباره شروع کردن.

شاید دو سه ماهی باشه دارم زورم رو میزنم تا بفهمم چجوری میشه هدف داشت. این یکی از سخت ترین کارایی بود که تا حالا قصد فهمیدنش رو داشتم. وقتی تئوری ها رو میخوندم حس قدرت و کنترل داشتن رو درونم حس میکردم. اما وقتی دست به کار میشدم نمیدونم چطور میشد که از هدفم بدم میومد! هنوز خیالبافی هام رو همراهم دارم. شاید همینه. اینکه به جای اینکه با هدفی که قصد انجامش رو داشتم ارتباط برقرار کنم با خیالی از اون در مغزم بازی میکردم. به جای دیدن هدفم در واقعیت با توهمی از اون کارم رو پیش می‌بردم. همون طور که باقی زندگیم رو احساس میکنم همینطور بوده.

بگذریم.

به لیست اون کلمات بالا از دیشب زبان رو هم اضافه کردم. نمیدونم چرا زودتر سراغش نرفتم اما خب بالاخره شروع کردم. فکر این که بتونم یروز تو همین وبلاگ بعضی پستارو به انگلیسی برای تمرین بنویسم خیلی حس شگرفیه.

برای این صد روز باقیمانده باید تمام تجربیات این 265 روز بعلاوه 24 سال قبل رو به کار ببندم که برنامه های خوبی بچینم. امیدوارم سر سال بتونم یه گزارش خوب از امسالم بدم.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه