جایی برای مرور زندگی

۱۰۰ مطلب با موضوع «روزنوشته ها» ثبت شده است

castbox، برای دوست داران پادکست

مدتی هست که با اپلیکیشن castbox آشنا شدم و ازش برای شنیدن پادکست استفاده میکنم. تو معرفی این نرم‌افزار توی گوگل پلی گفته شده که چیزی بالغ بر 12 میلیون پادکست رو دسترسی بهش رو فراهم کرده. و 12 میلیون یعنی خیلی!

در معرفی پادکست باید گفت که پادکست یه فایل صوتی هست که به صورت گسترده پخش یا منتشر میشه، به عبارتی broadcast میشه. و با رادیو چندتا فرق اساسی داره. مثلا پادکست در هر زمان قابل شنیدن و دانلود کردنه در حالی که رادیو بیشتر حالت جریانی داره. یا اینکه پادکست ها به صورت موضوعی هستن و هر قسمت یا Episode اندازه محدودی داره.

کیا پادکست دوست دارن؟ کسایی که دوست دارن سرگرم بشن یا چیزی یاد بگیرن. موضوعات پادکست ها خیلی خیلی زیاده. به لطف دسترسی آسون و هزینه کم هر کسی میتونه برای خودش پادکست بسازه و اون رو روی وب قرار بده. حجم پادکست های فارسی کم نیست. اون رو در تمام کشورها ضرب کنید تا ببینید به چه حجم عظیمی از محتوای جالب میشه دسترسی داشت البته به شرط آشنایی نسبی با زبان انگلیسی. ضمن اینکه پادکست یه چیز عالی برای تمرین زبان هم هست.

اول که وارد چنین نرم افزاری میشیم ممکنه با تعداد زیادی از تولید کننده های مختلف گیج بشیم. بنظرم شاید بهتر باشه مثلا بیشتر به دنبال برنامه هایی باشیم که باهاشون آشنا تریم. چند تا از پادکست هایی که دارم فعلا گوش میدم اینها هستند: مستند تکامل، بی پلاس، و یکی دوتا دیگه که فارسی نیستند.

بنظرم قسمت هیجان انگیز دنیای پادکست ها و نرم افزار های پادکست اینه که میتونیم مثلا توی یه موضوعی که میخوایم جستجو کنیم و یه بنده خدا رو پیدا کنیم که راجع به اون موضوع حرف زده. مثلا امروز کتاب قدرت عادت چارلز دوهیگ رو وقتی جستجو کردم با تعجب دیدم که چندین پادکست راجع به این کتاب ساخته شده.

این نرم‌افزارها رایگان هستند و امکانات خوبی هم دارند. مثلا میتونیم سرعت صدا یا کلا تنظیمات صدا رو توش تغییر بدیم. همین نرم‌افزار کستباکس ظاهر خیلی دلنشین و به قولی کاربرپسندی داره. معادل داخلی دیگه این نرم‌افزارها شنوتو و ناملیک هست.

گوش دادن روزی یکی دو پادکست از کارهای خوبیه که هر روز انجام میدم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه

وقتی برای رفت و روب و آدم‌های انگشت مغز

یک سری چیزهایی داریم که با خودمون میگیم اینا رو نمیتونم دور بریزم چون الان لازمشون دارم و همینطور یک سری چیزهای دیگه ای داریم که میگیم اینارو الان لازم ندارم ولی میدونم بعدا میرم و استفادشون میکنم یا میبینمشون یا یه کاریشون میکنم. اگه با خودمون صادق باشیم سراغ اون چیزای دسته دوم ممکنه که هیچوقت نریم مخصوصا اگه تعدادشون زیاد باشه، مثلا صد تا فیلم و کلیپ آموزشی. ما یه قالب ذهنی رو یاد گرفتیم یا لااقل من اینطوری ام. فایلی رو حاظرم 10 ماه جلوی دستم و در معرض دیدم قرار بدم و بعد از ده ماه زمانش برسه و یکهو یادش بیفتم و برم گوشش بدم یا ببینم. این یک بازخورد مثبته. و گاهی فایلی رو با مقاومت زیاد فکر میکنم لازم ندارم و پاک میکنم و بعد از چند ماه یهو اون لازم میشه و با یه کسی درونم بهم میگه: دیدی؟ چرا پاکش کردی؟ الان لازمش داری و برای اینکه پیداش کنی باید دوباره از جایی که هست پیداش کنی. و این هم یه بازخورد دیگه. و اینه که باعث شده فایلهایی رو برای طولانی مدت نگه دارم تا زمانی که کمبود جا مجبورم کنه نگاهی بهشون بندازم و مرتبشون کنم.

امروز حدود یک ساعتی وقت گذاشتم و کلی از فایلهایی که میدونستم تا یک سال دیگه نیازی بهش ندارم رو توی کامپیوتر بک اپ گرفتم و از توی گوشیم پاک کردم. خیلی بهم فشار اومد ولی یه کاری کردم... مثلا ازون 700 تا کلیپ آموزشی ای که داشتم یکیش رو نگه داشتم. چرا؟؟ اونو گذاشتم تا اگه واقعا بهش نیاز دارم اولا برادریم رو با دیدن همون یه کلیپ ثابت کنم و بعد برای بدست آوردن بقیش زحمت بکشم. اگه همه چی دم دستم باشه. اگه منابع و وقتم رو نامحدود ببینم مطمعنم هم من و هم خیلی ها مثل من به دام خیال خوشِ بعدا و بعدا و بعدا ها گرفتار میشیم.

قبلا هم تو مطلبی در باره دانلود کردن های زیاد و شهوت انبار کردن و دانلود کردن نوشته بودم که اینجا میتونید بخونیدش.

با اینکار فکر میکنم که لازمه هر وقت از سربیکاری گوشیم رو برمیدارم وارد گالری گوشیم میشم باید یه حس نا امیدی از دریافت دوپامین رو تحمل کنم و به خودم یاداوری کنم که اینکار -پاک کردن حتی فایلهای جالب- بخاطرچی بوده. این هم یه نوع اعتیاد خطرناکه که خیلی باید مواظبش باشیم. یه حسیه که زیر پوستی مارو به سمت گوشی میبره و میگه برو تلگرام، بعد که چیزی نبود میگه برو اینستا، بعد گالری و بعد ... کلا هرجایی که قبلا برات جذاب بوده.

به قول دکتر زین‌العابدینی استادم ما نباید مثل آدمهای انگشت مغز باشیم. آدمهای انگشت مغز تو شبکه های اجتماعی و کلا توی گوشی اون انگشتشون هست که میگه کجا برن و کجا نرن.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه

نسیم شمال - اشرف الدین حسینی

اولین بار از بابابزرگم شعرهاش رو با خنده شنیده بودم. خیلی از شعرهاش رو حفظ بود. وقتی اسم شاعرشون رو پرسیدم گفت اسمش نسیم شماله. یکی دو سال بعد که اتفاقا بابابزرگم از شهرستان به خودنمون اومده بود رفته بودم و داشتم یه کتابفروشی زیرزمینی رو زیر و رو میکردم که یه اسم منو متوقف کرد. کتابی قرمر رنگ بود با عکس شخصی روی اون و نوشته ی «نسیم شمال» به خط نستعلیق و کمی بالاترش عنوان «باغ بهشت» رو دیدم. دوباره یاد شعرهای بابابزرگ افتادم. کتاب رو خریدم و وقتی آوردم خونه بابابزرگ کلی خوشحال شد.

کتاب رو باز کرد و شروع کرد به خوندنش. میگفت میدونستی نسیم شمال رو بخاطر انتقادایی که مبکرد از دستش همه آسی بودن؟

شعرهاش رو باهم خوندیم. چقدر آشنا... دیدم چقدر اصطلاحاتی توش هست که تو زبان الان ما هم هست. کتاب رو به بابابزرگ دادم. و حالا بعد از یکسال کتاب دوباره به دستم رسید و خوندنش رو شروع کردم.

اشرف الدین حسینی که او رو با نسیم شمال یا باغ بهشت هم میشناسن مدیر و نویسنده روزنامه نسیم شمال بوده و در 1249 شمسی در قزوین متولد شد و در 1313 فوت میکند. وقتی در صفحه ویکی پدیا در موردش میخوندم دیدم عجب زندگی ای داشته... اشرف الدین در بیشتر از صد سال قبل تجربه عاشقانه ناموفق داشته و تا آخر عمر مجرد مونده. و مثل اینکه اون رو دستگیر و به عنوان دیوانه به دار المجانین میبرند در حالی که آشنایان او بعدها میگند که اشرف‌الدین هیچ تغییری در رفتارش نداشته و مثل قبل بوده.

شعر های اشرف الدین حسینی مایه طنز داره. بعضی از شعرهاش رو که نگاه کردم انگار در زمان معاصر نوشته شده. کلمات آشنا، اصطلاحات آشنا و ملموس و خوندنی. خندم میگیره وقتی میبینم بعضی ها هستند که مثلا شاعر معاصرن و برای خوندن شعرهاشون باید با خودت و با سوادت کشتی بگیری تا بفهمی چی میخوان بگن.

 این کتاب با شعری با عنوان عاقبت ایران شروع شده. حدس میزنم این مال اون زمان هایی باشه که آمریکا و روسیه و انگلیس توی ایران بودن و ایران رو مثل عروسک خیمه شب بازی به اینور و اونور تاب میدادن.

می‌شود دنیا به کام اهل ایران ای نسیم

می‌نماید شادمانی هر مسلمان ای نسیم

آفتاب معرفت گردد درخشان ای نسیم

نور باران می‌شود این شهر تهران ای نسیم

برای انتهای این مطلب هم شعر دیگه ای از این شاعر رو میارم:

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی

نه قاعدهٔ مشق و نه مستقبل و ماضی

نه هندسه و رسم و مساحات اراضی

خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است

در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است

خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است

جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

این کتابیه که تا آخرین قطرش رو سعی میکنم بخونم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه

در مورد یادگیری

ویکی پدیا تعریفی از یادگیری از آقایی به نام ریچارد گراس آورده:

یادگیری کارکردی است که با آن، دانش، رفتار ها، توانمندی‌ها یا انتخاب‌های نو یا موجود به ترتیب درک یا تقویت و اصلاح می‌شوند، که شاید به یک تغییر بالقوه در ترکیب داده ها، عمق دانش، رویکرد یا رفتار نسبت به نوع و گسترهٔ تجارب منجر شود.[+]

بنظرم اگر با ذره بین به این تعریف نگاه کنیم میتونه موضوع یادگیری یعنی اینکه یادگیری دقیقا چیه و کی در حال یادگیری هستیم رو برای ما شفافتر کنه. یادگیری با دانش، رفتار، توانمندی و دایره‌ی انتخاب‌های ما ارتباط داره.

ما اگر سنسورهامون رو روشن نگه داریم و نسبت به این مسئله حساسیت داشته باشیم بعد از مدتی میتونیم کم‌کم بفهمیم کی داریم یاد میگیریم و کی تلاش بیهوده میکنیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمد مقیسه

قبایل ما در زندگی

از محمدرضا شعبانعلی خوندم که دنیا عده ای داره به نام مردم که شامل همه هست و گروه های کوچکترین که نام قبیله رو برای اونها مناسب دیده بود [community]. مردم رو غول بی شاخ و دمی دونست که دارای ویژگی هایی هستند که به بعضیهاشون اشاره کرده بود و اگه خواستید در انتهای این مطالب آدرسش رو گذاشتم. یکی از حالت هایی که ما در مواجهه با غول مردم میبینیم این بود که وقتی در سطح پایین تری از آنها قرار میگیری تو را آزار میدهند. وقتی به حد آنها رسیدی و بالاتر رفتی احساس خطر میکنند و میخواهند تو را پایین بکشند. اما وقتی که از آنها فاصله ی زیادی پیدا کردی تو را می‌پرستند.

اما بعد در مورد قبیله گفت. قبیله ها گروه هایی هستند که ویژگی های مشترکی دارند. مثالهایی که برای ساده‌تر فهمیدن این موضوع میشود گفت بسیارند. قبیله افرادی که در یک رشته خاص تحصیل کرده اند، قبیله افراد یک خانواده، قبیله هواداران یک تیم، قبیله انسان های حامی محیط زیست، قبیله معترضین به یک چیز، قبیله افراد یک مدرسه، قبیله افراد یک کلاس، قبیله طرفداران یک برند، قبیله یک صنف، قبیله یک محله.

بین قبیله ها نسبت به قبایل غریبه حرف های مشترکی وجود دارد که به آنها در ارتباط با همدیگر کمک میکند. قبیله چیزی هست که بنظرم به ما هویت میده.

جناب معلم میگن که ما وقتی خودمون رو عضو قبیله ای میدانیم بعد از مدتی شبیه آنها میشیم. و بعد هم میگه که ما اگر قبیله نداشته باشیم و خودمون رو عضو قبیله ای ندونیم نا خودآگاه ویژگی های قبیله ی بزرگتر یعنی مردم رو به خودمون می‌گیریم. و این چیزی هست که میتونه برای ما مفید نباشه. مردم، اون غول بی شاخ و دم ویژگی ها و صفت هایی داره که هیچ آدم عاقلی اگر اونها رو بدونه دوست نداره به سمتشون بره. شاید شما هم این حس رو تجربه کرده باشید که با رفتاری که توی جامعه وجود داره مخالف باشید. ما اگر خودمون رو عضوی از قبیله ای ندونیم ناخودآگاه شبیه مردم میشیم. شاید بگیم خب مردم اونقدرها هم بد نیستند چرا شبیه شدن بهشون باید بد باشه؟ بنظرم به یک دلیل... به دلیل همون بی شاخ و دم بودن. غول ها شاخ و دم دارند و وقتی اون رو میبینیم میدونیم که با غولی طرف هستیم. اما غول بی شاخ و دم موجودی هست پر از تضاد. در بخشی از جامعه رفتاری دوستانه و در بخش دیگر در همون موضوع رفتاری خصمانه داره. حال تصور کنیم که بخواهیم شبیه چنین موجودی بشیم.

ما در یک زمان میتونیم توی چندین قبیله حضور داشته باشیم اما در این حالت ما با اولویت بندی اونها مواجه هستیم. قبایل برای ما بترتیب اولویت بندی شدن مهم هستند.

از این حرفها که بگذریم راجع به این موضوع نوشتم تا بیشتر بهش فکر کنم. به عنوان کسی که بخاطر بودن توی بعضی از قبیله ها ناراضیه یا حسی از تعلق بهشون نداره.

راستی تو ویژگی های مشترک افراد قبیله میتونه حتی مواردی باشه که به نظرمون مسخرس! البته این رو توی کشورهای خارجی بیشتر میبینیم. مثلا توی فیلم سیدنی وایت این موضوعو به شکل طنز میبینیم. یه کلبه برای دانش‌جوهای خرخونه عینکی بود، یه کلبه برای خوشگل ها، یه کلبه برای ورزشکارا و...

راجع به این موضوع حرف چندانی برای گفتن ندارم و این مطلب فعلا فقط برای باز شدن این بحث در اینجا بود.

پی نوشت: برای اینکه راجع به این موضوع مطلب درست و حسابی بخونید به اینجا سر بزنید: غولی به نام مردم و نحوه انتخاب قبالیل برای زندگی

وقتی داشتم دنبال عکس برای این مطلب می‌گشتم به وبلاگ شهاب چراغی رسیدم. آشناییم با ایشون هم برمیگرده باز به مطلبی که توی وبلاگ آقای معلم خیلی وقت پیش خوندم: شهاب چراغی و انتخاب روش تحقیق

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد مقیسه