جایی برای مرور زندگی

۱۰۰ مطلب با موضوع «روزنوشته ها» ثبت شده است

عشقبازی به همین آسانی است

چند وقت پیش این شعر بسیار زیبا از مجتبی کاشانی را خواندم. آن را ذخیره کردم تا اینجا قرار بدم. قبلا هم شعر قصیده دو هزار از مجتبی کاشانی را روی وبلاگ گذاشته بودم.


عشقبازی به همین آسانی است…
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه‌ای با آهو
برکه‌ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است…


شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است…


که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنج‌ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آن‌ها بزنی
مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است…


هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است

مجتبی کاشانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

لطفا حرفهای ما را گوش نده

داستان ازینجا شروع می‌شود. روزی روزگاری ملتی سختی کشیده تیم ملی اش به جام جهانی می‌رسد. تیمشان در اولین بازی جام جهانی در حالی که بیشتر دفاعی بازی می‌کرد و موقعیت های دفع کرده اش نسبت به موقعیت های ساخته اش بیشتر بود در اخرین دقیقه با یک گل بخودی تیم حریف بازی را می‌برد. ملت تمام مشکلات خودشان را برای ساعاتی فراموش می‌کنند. تا ساعت هایی از بامداد یعنی سه چهار ساعت بعد از بازی صدای شادی و بوق مردم هنوز شنیده می‌شود.
شادی به‌ همین جا ختم نمی‌شود. ملتی که از فرط خوشحالی ازین برد شیرین بعد از بیست سال، به صفحه ی زننده ی گل هجوم می آورند چه نظرها که نمی‌دهند و چه تشکرها که از او نمی‌کنند. افراد شناخته شده تر صاحب چند کیلو دنبال کننده هم احساس وظیفه می‌کنند تا پست هایی در تشکر از او و بخاطر این که دل مردم را شاد کرد منتشر کنند.
همین چند دقیقه پیش دیدم که آن آقای زننده ی گل صفحه اش را بسته و از حالت عمومی به حالت شخصی درآورده.
نمیخواهم بزرگش کنم. نمیخواهم انتقاد کنم. نمیخواهم حرفی بزنم که خودم هم معنی اش را ندانم ولی یک حرف برای گفتن دارم. ما مردمی هستیم عاشق حرکات گله وار و فلج از درک دیگران. مایی که زیر پستهای او از او تشکر کردیم و مایی که تصاویر این تشکرها را برای هم فوروارد کردیم.

فقط اگر میتوانستم چند کلمه با او حرف بزنم، یک چیز می‌گفتم.

برادر لطفا به حرفهای ما گوش نده، ما هنوز کودکیم. همین.


پی نوشت: من هم از کسانی هستم که وقتی تصاویر این پیام ها برایم فوروارد می‌شد می‌خندم چون بنظرم بامزه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

وقتی تکنولوژی ما را به سریع ترین تایپیست جهان تبدیل می‌کند

کیبورد گوگل
حرف زدن، نوشتن، یا تایپ کردن، شما کدام را می‌پسندید؟ این ها از روش هایی هستند که ما از طریق آنها اطلاعات را منتقل میکنیم یا برای ثبت و ضبط اطلاعات استفاده کنیم.
اگر در این روش‌ها نیاز داشته باشیم حجم بیشتری از اطلاعات را در زمان کمتری منتقل کنیم ممکن است تصمیم بگیریم که انچه از مغز جاری می‌شود را تندتر بیان کنیم، تندتر بنویسیم، یا تندتر تایپ کنیم. هرچه سرعت را افزایش دهیم محدودیت‌های فیزیکی خود را بیشتر متوجه می‌شویم. اینجاست که تکنولوژی به کمک انسان می‌آید.
در اینجا قرار است از نوع جدید از تایپ کردن بگویم. اما قبل از آن بهتر است بدانیم که رکورد سریع ترین تایپیست جهان در دست خانم باربارا بلکبرن است. ایشان توانستند در حدود ۵۰ دقیقه و به طور میانگین در هر دقیقه ۱۵۰ کلمه را تایپ کند، در زمان‌های کوتاه تر ۱۷۰ کلمه در دقیقه و آخرین سرعتشان در تایپ ۲۱۲ کلمه در دقیقه است. این اعداد برای افراد عادی از ۲۳ تا ۴۵ کلمه در دقیقه و برای تایپیست های حرفه ای از ۵۰ تا ۹۵ کلمه در دقیقه است (+). البته شخصی به نام سین ورونا نیز آماری بالاتر را ثبت کرده که بدلیل رسمی نبودن آن و نبود مسئولین ثبت رکورد گینس در این کتاب ثبت نشده است (+).
حال اگر بگویم که ما هم می‌توانیم بسادگی حدود ۱۵۰ کلمه در دقیقه تایپ کنیم چه می‌گویید؟! آن هم بدون اینکه فشاری را روی خود حس کنید!!
ابزاری که قرار است از آن صحبت کنم صفحه کلید جی بورد گوگل است. جیبورد نرم افزاری است که گوگل آن را ساخته و قابلیت های کاربردی را در آن ارائه داده است. این کیبورد تمامی حروف و علائم فارسی را به صورت کامل پشتیبانی میکنه حتی حروف صدادار. شما می توانید در خود صفحه کلید به جستجو بپردازید و نتایج را از همانجا به اشتراک بگذارید. در نسخه های جدیدتر حتی ترجمه آنلاین نوشته نیز به این کیبورد اضافه شده است بدون اینکه نیاز به رفتن به صفحه خاصی داشته باشد. اما از جذاب ترین بخش این کیبورد قابلیت تبدیل گفتار به نوشتار است.

در اولین تلاش برای تایپ از طریق این کیبورد توانستم به رکورد ۱۵۰ کلمه در دقیقه برسم. دقت این کیبود به حدی است که ممکن است از نتیجه ی کار جا بخورید. البته به نحوه ادای کلماتمان بستگی دارد و اینکه عبارات را شمرده و واضح بیان کنیم. میانگین ۱۵۰ کلمه در دقیقه و آن هم فقط با ۲ خطا، امار خیره کننده ای محسوب میشود. شاید وقتی بیشتر جا خوردم که دیدم این کیبود حتی توانایی تشخیص محاوره و گفتگوی عادی را هم دارد!
این روش برای تایپ کردن مزایا و معایب خودش را دارد. اما به نظرم همین که نیاز به کامپیوتر یا لب تابی برای تایپ کردن ندارید به همه معایب آن می ارزد. فقط همین را تصور کنید در چه جاهایی که نمی توانید متنی را با این روش تایپ کنید. بنظرم واقعا فوق العاده است.
مواردی که برای این کار لازم است: یک.اینترنت و دو.برنامه یادداشت ساده. من برای نوشتن متنهای اولیه از این روش استفاده میکنم. از طریق نرم افزارهای دیگری مثل تلگرام یا ایردروید Airdroid میتوانیم متن را به سیستم کامپیوتر خود منتقل کنیم و سپس کار ویرایش را روی آن انجام دهیم.
استفاده از این کیبورد را برای گوشیهای هوشمندتان پیشنهاد میکنم. این کیبورد امکانات جالب دیگری هم دارد که کشف و لذت بردن از آن بر عهده خودتان!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

می‌خواهم قهرمان دنیای کلمات باشم

مقدمه:  داشتم کتابی قدیمی با عنوان «زبان و تفکر» نوشته‌ی آقای دکتر محمدرضا باطنی که زبانشناس هستند را میخواندم. قسمتی از این کتاب برایم جالب بود. بخشی از این کتاب در مورد تفاوت های میان زبان های فارسی، عربی و انگلیسی بود.
این ها را ببینید.
ز - ظ - ض - ذ
احتمالا همه حروف را به اتفاق «ز» خوانده اید. دکتر باطنی میگویند این حروف از زبان عربی وارد زبان ما شده اند. اگر چه در فارسی همه به یک صدا خوانده می‌شوند، در زبان عربی هر کدام تلفظ خاصی دارد. این حروف در زبان عربی کاملا از هم متمایزند و تلفظ متفاوتی هم دارند.
حال در مثالی دیگر به این لغات هم دقت کنید
Think
That
حرف th را در کلمه ی اول ممکن است «س» یا «ت» و در کلمه ی دوم «ذ» یا «د» تلفظ کرده باشیم. دکتر باطنی در اینجا حرف جالبی میزند:
وقتی واجی در زبان «الف» باشد و در زبان «ب» نباشد، کسانی که اهل زبان «ب» هستند در یادگیری زبان «الف» دچار اشکال می‌شوند. این اشکال از اینجا ناشی می‌شود که ایشان یاد گرفتنه اند فقط در مقابل صداهایی که در زبان خودشان تمایزدهنده ی معناست حساس باشند و در مورد صداهایی که در زبان خودشان وجود ندارد یا تمایز دهنده معنا نیست بیتفاوت باشند. چون این آموزندگان نسبت به صداهای زبان بیگانه که در زبان خودشان قرینه ای ندارد،یا نقش معادلی ندارد حساس نیستند. بنابر این در هنگام شنیدن زبان بیگانه آنها را درک نمی‌کنند و چون تمایز این صداها را درک نمیکنند خود نمیتوانند آنها را تولید کنند.
پس حالا فهمیدیم دلیل مواردی که در بالا آمد چیست.

دکتر باطنی در جای دیگری از کتاب، راه یادگیری واجهای زبان بیگانه را توضیح می‍دهند:

برای اینکه آموزنده مبتدی بتواند واجهای بدون قرینه زبان بیگانه را بیاموزد و در گفتار خود بکار برد باید نسبت به تفاوت صوتی آنها حساسیت پیدا کند. وقتی این حساسیت در او ایجاد شد، می‌تواند آن واجها را بشنود و بعدا آنها را در گفتار خود بکار برد.

----------
هنگام خواندن این متن کلا فکرم به دنبال چیز دیگری بود. دنبال مصداقی از این حالت در زندگی روزمره.
دقت که میکنم ما در زندگی کلمات و درسهایمان را خواندیم و رد شدیم بدون اینکه معنای آن کلمات را به خوبی بفهمیم. بطوری که مثلا اگر به من بگویند پیشرفت، توسعه، هنر، زندگی، جبر، هدف، استراتژی، عشق و ... را تعریف کن من میتوانم این لغات را فقط بفهمم و اگر از تعریف بعضی هایشان عاجز نمانم به صورت دست و پا شکسته و من من کنان درباره آن ها صحبت کنم یا اصلا ممکن است گنگ و مبهم از آنها بگویم. تعریف هایی هم که میآورم بر اساس دانسته های قبلی خودم است و بر اساس تجربیاتم است. تجربیاتی که بسیار کم و البته سطحی است، نه بر اساس واقعیت.
این کلمات بنظرم کلماتی هستند از جنس کلمه ای مثل «خطر». شما با شنیدن خطر یاد چه چیزی میافتید؟ یک برقکار ممکن است با شنیدن کلمه خطر اولین مفهومی که در ذهنش شکل میگیرد خطر برق گرفتگی باشد. و برای یک خلبان از کار افتادن یک بخش از هواپیما.
ما گاهی همین که معنا و مفهوم یک عبارت را به صورت کلی فهمیده ایم و از آن میگذریم. مثلا در کودکی روزانه صدها عبارت و کلمه می‌شنویم. معنی بسیاری از آنها را نمیدانیم اما به مرور معنای آن کلمات برای ما متمایز از سایر لغات می‌شود. ما هر عبارت را به رسمیت میشناسیم و گنجینه ی بسیار بزرگی از کلمات و عبارات در مغز ما شکل میگیرد. اما احساس میکنم که از یک جایی ببعد آن ذهن کنجکاو و آماده ی دریافت اطلاعات دوران کودکی را در خود ضعیف میکنیم. و ممکن است نقش کلمات برای ما کمرنگ شوند. در حالی که مهمترین ابزار ارتباط ما کلمات و زبان است.
بنظرم یکی از تفریحات خوب و مفید این است که دقایقی در هر روز را صرف این کنیم که کلمات واقعا چه معنا و مفهومی دارند. اینگونه ذهن ما مفاهیم را به شکل روشن تری درک میکند. در واقع با این کار ما مفاهیم را در ذهنمان بروزرسانی، اصلاح و چه بسا توسعه می‌دهیم.

ما باید قهرمان دنیای کلمات باشیم.

در کتاب زبان و تفکر یک دسته بندی جالب از کلمات گفته شده بود. کلمات را به صورت کلی به دو بخش تقسیم می‌شود. کلمات مادی و کلمات مجرد. کلمات مادی همان کلماتی است که برای نامیدن یک جسم به کار می‌رود. مثل میز و صندلی و درخت و ... . و کلمات مجرد کلماتی هستند که به یک مفهوم اشاره دارند. و فهمیدنشان بسیار سخت تر و نیازمند تجربه است. مثل همان مفهوم خطر که معنای آن برای هر کسی میتواند مختلف باشد و با تجربیات مختلف معنای آن در مغز ما شکل میگیرد. پس حالا میدانم چه کلماتی نیاز است تا معنایشان را مرور کنم و خودم را درگیر معنای میز و صندلی نکنم!! :)))


پی نوشت: استعاره ی «قهرمان دنیای کلمات» را از محمد رضا شعبانعلی قرض گرفتم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه

خداحافظ آبشار جاذبه، خداحافظ میبل و دیپر

در یک ماه گذشته تماشای مرتب یک سریال از کارهای خوبی بودکه انجام میدادم. و حالا 9 خرداد 1397 فصل دوم و فصل پایانی این سریال را تمام کردم و همان حسی را دارم که بعد از خواندن و به پایان رساندن یک کتاب خوب معمولا دارم. سریالی معمایی و ماجرایی و البته کارتونی به نام آبشار جاذبه با نام لاتین Gravity Falls.
خلاصه داستان:
نام آبشار جاذبه یا گراویتی فالز بر گرفته از منطقه ای خیالی در یکی ار ایالتهای جنوب غرب آمریکا است. محله ای عجیب و جالب و جنگلی و با شکلی خاص همراه با یک آبشار بلند. دو صخره در روبروی هم هستند که از طریق پلی که ریل راه آهن است به هم متصل می‌شوند.

و اما شخصیتهای دوست داشتنی این سریال مهمترین بخش آن است. این سریال داستان دو خواهر برادر دوقلو به نام های میبل و دیپر پاینز است. دیپر نام خود را از صور فلکی دیپر یا همان دب اکبر گرفته است. طرحی مشابه ستاره های همان صورت فلکی را بر روی پیشانی خود دارد و آن ها را با موها می‌پوشاند تا دیده نشوند. از شخصیت های دیگر این سریال استن عموی میبل و دیپر، زوس و وندی هستند که همه در کلبه ای به نام معماکده ی شک Shack دور هم جمع شده اند.

معما کده ی شک حالت نمایشگاهی دارد که عمو استن موجودات خیالی و عجیب غریب را در آن در معرض تماشا قرار میدهد تا از این طریق از توریست ها پول به جیب بزند.
اما ماجرا ها و داستان از آنجا شروع می‌شود که دیپر دفترچه ی خاطراتی را پیدا میکند که در آن از موجودات عجیب و غریب گفته و نوشته شده. و دیپر که شخصیتی ماجراجویانه و کنجکاو دارد و در پی کشف رازهاست به آن دست پیدا میکند. از آن موقع در هر قسمت با موجودات و افراد عجیب و غریبی برخود میکنند و با کمک این دفترچه خاطرات سعی میکند این اتفاقات و موجودات عجیب را برای خودش روشن کند.
...
این سریال را تقریبا در حدود یک ماهه تماشا کردم. یکی از دوست داشتنی ترین کارهایی بود که در این مدت به آن عادت کرده بودم. در این دوران سخت هر روز بعد از کارهای روزمره و دسته پنجه نرم کردن با پایان نامه و کار دیگر آخر شب ها ساعت یازده لپتاب را روشن میکردم و به تماشای این سریال می‌نشستم. وقتی هر قسمت تمام میشد با حالی خوب به رخت خواب میرفتم و روزم را به پایان میرساندم.
این سریال برای نوجوانان ساخته شده ولی تماشای آن برای گروه های سنی بالاتر خالی از لطف نیست. روابط بین شخصیت ها مثل دوستی خواهر و برادرانه ی بین میبل و دیپر، و بین شخصیت های دیگر داستان پر است از مفاهیم زیبا و دوست داشتنی و همینطور آموزنده. آنجا که گاهی بر سر دوراهی ها مجبور به انتخاب می‌شوند برایشان اولویت ها فراموش نمی‌شود. سریال داستانی دارد پر از ارزشهای انسانی و اخلاقی و آموزنده. عشق و دوست داشتن، خانواده، شجاعت، صداقت، شادی، دوستی، سرخوشی، کنجکاوی، پاکی، گذشت و از آن طرف ترس، دروغ، بدقولی و ده ها مفهوم و معنا که در متن این سریال گنجانده شده است.
حالا که این سریال تمام شده همان حسی به سراغم آمده که بعد از تمام کردن یک کتابی که خیلی دوستش دارم معمولا دارم. حسی که وقتی نوجوان بودم و تمام تابستان را در شهرستان بودم روز آخر و موقع برگشت میداشتم. این سریال فراموش نخواهم کرد. شخصیت ها را فراموش نخواهم کرد. کنجکاو بودن و جستجوگر بودن و اراده و علاقه شدید دیپر به حل مسائل که گاهی شب ها برای رسیدن به جواب  سوالی نمیخوابید. و میبل را که با انرژی و شور زیاد به زندگی و روابط نگاه می‌کرد و هرجا که مشکلی بود این میبل بود که با پاکی و دل خالص و عشق ماجرا را پشت سر می‌گذاشت. این ها برایم بهترین درسها بود.
خداحافظ آبشار جاذبه و خداحافظ میبل و دیپر.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مقیسه